Skip to main content
فهرست مقالات

مثنوی و اسلوب قصه در قصه

نویسنده:

علمی-پژوهشی (وزارت علوم)/ISC (36 صفحه - از 45 تا 80)

کلیدواژه ها :

قصه های قرآن ،تودوروف ،قصه در قصه ،مثنوی ،مولانا

tale ،intersectional narration ،Fram ،the stories of the Quran ،Rumi ،Todorov ،Mathnavi

کلید واژه های ماشینی : قصه ، مثنوی ، روایت ، قصه در قصه ، اسلوب قصه در قصه ، راوی ، مثنوی و اسلوب قصه ، داستان ، تودوروف ، مادر

از آشکارترین ویژگی های روایت مولانا در مثنوی، درآمیختن قصه ها با یک دیگر است. راوی در میانه روایت یک قصه به قصه ای دیگر می گریزد و یا می کوشد دو قصه پیاپی را درپیوندد و گاه به روایت هم زمان دو قصه توامان می پردازد. نویسنده در این نوشتار کوشیده است پس از بررسی چند و چون اسالیب «قصه در قصه» و سوابق آن و نیز برخی نظریه پردازی های پیرامون آن، جلوه های شاخص و ممتاز این شیوه را در مثنوی تبیین کند.

خلاصه ماشینی:

"ویژگی مهمی که در روایت مولانا چشم‌گیر است این است که در مثنوی، راوی هنگامی که قصه‌ای را رها می‌کند و به قصۀ دیگر می‌پردازد،برخلاف قصه‌پردازان دیگر از کهن‌ترین راویان متون سانسکریت تا عطار،اغلب موارد، قصۀ فرعی و محاط در قصۀ اصلی و مادر را مرزبندی نمکند و پروایی برای حفظ حریم آن ندارد. قصۀ یونس را رها می‌کند تا به قصۀ اصلی-ماجرای آفرینش و امتناع فرشتگان از آوردن خاک آدم-برسد: {Sقصۀ یونس درازست و عریض#وقت خاک است و حدیث مستفیضS} 1616/5) از این گذشته،در روایت مولانا برخلاف اسلوب کلی قصه در قصه در فرهنگ هند و ایرانی،قصه‌های فرعی همواره از درون گفت‌وگوی شخصیت‌های قصۀ مادر نمی‌جوشند. هنگامی که راوی در میانۀ نیایش،ناگهان متوجه نارسایی زبان و تمثیل خویش می‌شود: {Sای برون از وهم قال و قیل من#خاک بر فرق من و تمثیل من# بنده نشکیبت ز تصویر خوشت#هردمت گوید که جانم مفرشت# تا شپش جویم من از پیراهنت#چارقت دوزم ببوسم دامنت# کس نبودش در هوا و عشق جفت#لیک قاصر بود از تسبیح و گفتS} (3318/5-3322) گاهی بی‌آن‌که به نام و نشان قصه‌ای اشاره شود،راوی انگشت بر نکته‌ای می‌گذارد که یادآور قصه‌ای پیش‌گفته است؛مثلا در اواخر مثنوی اشاره به نکته‌ای می‌شود که در آغاز مثنوی و نخستین قصه از آن سخن رفته بوده است: {Sلیک استثنا و تسبیح خدا#ز اعتماد خود بد از ایشان جدا# ذکر استثنا و حزم ملتوی#گفته شد در ابتدای مثنویS} (3665/6-3666) این نکته در صحنه‌ای بیان می‌شود که طبیبان فریفته به دانش و دارو (اسباب)خداوند مسبب الاسباب را از یاد می‌برند."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت)