Skip to main content
فهرست مقالات

پیک نیک در میدان جنگ

نویسنده:

مترجم:

خلاصه ماشینی:

">پیک‌نیک‌ در میدان جنگ 2 نوشتهء:فاناندو آرابال ترجمهء:داریوش مؤدبیان آدمهای نمایش: زاپو3 آقای تپان‌4 خانم تپان زپو5 سرباز صلیب سرخ. زاپو:اما اگه یکدفعه جنگ دوباره شروع‌ بشه چی؟ آقای تپان:فکر می‌کنی من از این چیزها می‌ترسم؟بدتر از ایناش رو دیدم. زاپو:اونها حتما فکر کردن شما میانجی جنگ‌ هستید؟ آقای تپان:از میون این همه توپ و تانک‌ گذشتن،چندان هم ساده نبود. زاپو:شما طوریتون که نشده؟ آقای تپان:فکر کردی پدرت چه طوریش باید بشه؟(با غرور فراوان)بمب به این کوچیکی؟ مسخره است! آقای تپان:(درمانده،رو به تماشاچی‌ها می‌کند،در جلوی صحنه)ببینم هیچ کس‌ نمی‌خواد به این آقایون کمک کنه؟ زاپو:اگه دست خودم بود،تا حالا خودم رو در اختیار آقایون قرار می‌دادم. آقای تپان:(به زپو)شما خجالت نمی‌کشید که‌ تو یک همچین ارتشی کار می‌کنید؟ زپو:من هیچ کاری نکردم،من،من اصلا به‌ کسی تا حالا بدی نکردم. آقای تپان:به سلامتی شما!(همگی‌ می‌نوشند) خانم تپان:(به زپو)راستی تو سنگر،شما برای‌ اینکه خودتون رو سرگرم کنید چکار می‌کنید؟ زپو:برای سرگرمی،من تمام وقت گل‌ پارچه‌ای درست می‌کنم،اما با اینهمه باز هم‌ حوصله هم سر می‌ره. خانم تپان:بعد با این گلها چکار می‌کنید؟ زپو:اوائل می‌فرستادم برای نامزدم،اما یکروز برام نوشت که انباری و زیرزمین پر شده از این گلها و اون دیگه نمی‌دونه با اونها چکار کنه و اگه برام زحمتی نیست یک چیز دیگه براش‌ بفرستم. خانم تپان:بعدش شما چیز دیگه‌ای درست‌ کردید؟ زپو:سعی کردم یاد بگیرم که چیزهای دیگه‌ درست کنم اما نتونستم. زپو:یعنی چه‌طوری؟ آقای تپان:خیلی ساده است:تو به دوستهات‌ می‌گی که دشمن نمی‌خواد بجنگه،و شما هم،شما همین رو به رفقاتون می‌گید."

کلید واژه های ماشینی:

تپان ، خانم تپان ، زاپو ، زپو ، جنگ ، اسب ، اسیر ، آدم ، پسرم دستهای آقا رو باز ، پیک‌نیک در میدان جنگ


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.