Skip to main content
فهرست مقالات

فرهنگ ادب و هنر: به هوای وصل یاران

ناظر:

شاعر:

(2 صفحه - از 64 تا 65)

کلید واژه های ماشینی : زنان ، خاک ، سکوت ، خونه ، کفشی ، باد ، آسمان ، تعارف ، هوای وصل یاران ، خانوم رو یه

خلاصه ماشینی:

"م. کویر) وقتی زمین به خشم زمان گوش می‌کند شهر مرا چو شام و سیه پوش می‌کند باید به عزم و همت خود اقتدا کنیم‌ با دست‌های عشق بمی را بنا کنیم‌ گل پونه‌های من همه بی‌آشیان شدند همخوان زنگ قافله و کاروان شدند خاک عزیز من ز چه نامهربان شدی؟ ویران‌سرا و غمکده و خصم جان شدی؟ شب‌های پر ستاره و آن آسمان چه شد؟ چندین هزار کودک و پیر و جوان چه شد؟ ای نخل من چو مردم بم بردبار باش‌ نجواگر امید و صدای بهار باش‌ ای نخل شاهد همه رنج‌های من‌ ای سایه‌سار بوته نارنج‌های من‌ شیون مکن که دشمن ما شاد می‌شود فریاد کن هکه باز بم آباد می‌شود * باران فرناز سالمی،تهران ای داد از این باران،فریان از این باران‌ رفت هستی من یک جا،بر باد از این باران‌ قلبم که با لبالب بود از رنگ حضور تو یاد تپش بی‌تاب افتاد از این باران‌ تا خاطره جان کندن،بر حادثه دل دادن‌ با یاد توام خواندن دل شاد از این باران‌ مدیون تومی ماند این خنده‌ی سرشارم‌ این خنده که می‌یابد میلاد از این باران‌ باران دو چشمانم از شوق تمنایت‌ صد قصه پر از یادت سر داد از این باران‌ بیهوده نمی‌بارم،من معجزه می‌کارم‌ خوشخت‌ترین هستم تا باد از این باران * «ماه،موج،قارچ» فیروز محمدخانی،تبریز آسمان،/اشاره کرد/خزر،خالی شد/و ماهی‌ها،/در کوچه‌های بندر/موج می‌زدند/و مردان ماهیگیر،/مرتب‌ به موج می‌زدند/و از بخار بدن زنان زیبا/قارچ‌های‌ قشنگ،/سر برآورد؛/ابرها،/اشاره کرد/دریا،/دوباره راه‌ داد،ماهی و مردان و موج و باد/به دریا رفتند؛/آفتاب، /اشاره کرد،/ماهی چو ماه شد/و دریا،دوباره،/ماه‌ خورد/و دم دست زنان زیبا/گل‌های قشنگ قارچ،/ پژمرد..."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.