Skip to main content
فهرست مقالات

محمد جواد یوسفیان فرهنگ شناس

نویسنده:

ISC (6 صفحه - از 259 تا 264)

کلید واژه های ماشینی : محمد جواد یوسفیان فرهنگ‌شناس ، یوسفیان ، استاد ، شعر ، جواد یوسفیان برزکی ، دکتر محمدجواد یوسفیان برزکی ، بیماری ، دکتر محمد جواد یوسفیان ، آثار محمد جواد یوسفیان ، فلسفه

دکتر محمدجواد یوسفیان برزکی، در سال 1314 شمسی در روستای برزک شهرستان کاشان زاده شد. دوره ابتدایی را در مدرسه ای که به نام کمال الملک تاسیس شده بود، آغاز کرد. دوره متوسطه را نیز ابتدا در کاشان و سپس در تهران دنبال کرد و آن گاه وارد دانشگاه تهران شد. یوسفیان نخست به تحصیل در رشته فلسفه پرداخت و به گفته خود از استادان مختلفی تاثیر گرفت، استادانی هم چون: علامه نبیل سیدکاظم عصار، غلامحسین صدیقی، استاد مرتضی مطهری، امیرحسین آریان پور، سیدمحمد فرزان و ناصرالدین صاحب الزمانی. او تحصیلات کارشناسی ارشد را در فلسفه و به صورت موازی در رشته علوم اجتماعی ادامه داد و سومین کارشناسی ارشد خود را در زمینه فرهنگ و تمدن اسلامی اخذ کرد ...

خلاصه ماشینی:

"دکتر محمد جواد یوسفیان برزکی،در سال‌ پس از این دوره بود که‌ طباطبایی بازنشسته شد و اندکی بعد بود که‌ اخلاق،و او بود که مرا با سعدی آشنا کرد. بعد شعری از سعدی خواند:«خبرت خرابتر کرد،جراحت جدایی‌ این شعر با بیان عارفانهء استاد چنان به من‌ کرد!از او تشکر کردم،گفتم:چگونه به‌ چند دقیقه‌ای نزد من بود و مرا دل‌داری‌ دانشکده آمدم و برای تشکر نزد استاد هم‌کاران دانشکده که در اتاق استاد حضور یوسفیان گفت:برای قیمت و گران شدن‌ کرد و گفت:در تمام عمرم هیچ چیز را گفت:این تجربه برای بیشتر نوجوانان به‌ یکی را حذف کنم،گفتم:جواد برای من‌ بسیار متأثر شدم و با خودم گفتم:نام من‌ می‌رفت گفتم:استاد چه شده چرا رنگت‌ بود،استاد روی کاغذ کوچک این شعر را نوشت و به دستم داد:«گویند رخ سرخ تو سعدی چه زرد کرد؟ احترام این شعر جادویی بلند شده است و زیرا شعر قبلی اضافه کرد و در همان حال با سوی آسمان بود)ادامه داد:به قول سعدی: نیمی از یک بیت شعر سعدی را که‌ قول سعدی:ما را غم تو برد و سودا،تو را که برد؟ لبخندی زد و تشکر کرد و گفت:مصرع‌ گفتم:استاد خدا شاهد است قصدم مصراع‌ این غزل است که می‌گوید:«سعدی نه مرد بازی شطرنج عشق توست‌ گفتم:خوب استاد رها کنید و بروید. به قول سعدی:«دل ای رفیق در این کاروانسرای مبند دکتر یوسفیان چند ماه بعد به دلیل شدت‌ با شوق بسیار شروع کردم با دکتر گفتم:چه کار می‌کنید؟گفت:هستم. این غزل رسید و آرام گفتم:«شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت‌ برخی از آثار محمد جواد یوسفیان"

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.