Skip to main content
فهرست مقالات

هستی شناسی«بیان» و «بیانگری» در موسیقی با رویکرد به موسیقی ایرانی - اسلامی

نویسنده:

ISC (14 صفحه - از 49 تا 62)

کلیدواژه ها :

بیان ،بازنمایی ،زیبایی شناسی ،هنرهای زیبا ،موسیقی اسلامی ایرانی

Irano ،Islamic Music ،Representation ،Aesthetics ،expression ،Fine art

کلید واژه های ماشینی : موسیقی ، هنر ، مفهوم بیان سوبژکتیو بیان ابژکتیو ، شعر ، اسلامی ، منش ، مخاطب ، بازنمایی ، زیبا ، بیان ابژکتیو

شاید بنیادی ترین وجه مشترک سه منظربنیادین: اثر هنری، هنرمند و مخاطب، هم گرایی آنان در ابراز این قاعده کلی است که “هنر، بیان است”. منش بیانی ذاتی هنر، دربرخی از ادوار و در گستره های فرهنگی متفاوت، می تواند معطوف به “بیانگری” نیز باشد؛ مانند موسیقی اپرا که به طور خودآگاه، بازنمای واقعیت و یا موسیقی رمانتیک سده 19 م که فرانمای احساسات مولف آن است. این منش “بیانگری” موسیقی درتلقی بسیاری از متفکران، آنگاه که موسیقی به یک نام، نامیده یا با شعر و یا تصویری همراه می شود، بیش از پیش نمود می یابد. این نوع خودآگاه بیان درهم نهادی با بیان همیشگی هنر است. در این مقاله، نخست بنیان بیان و بیانگری در زیبایی شناسی موسیقی به روش توصیفی، مورد مطالعه واقع می گردد. سپس متغیرهای توصیفی فوق الذکر، در حوزه هنرهای تجسمی و در ادامه، ضمن معرفی دو مفهوم بیان سوبژکتیو و بیان ابژکتیو، امکان گذار و تعامل این دو مفهوم در موسیقی مورد بحث قرارمی گیرد. سپس با در نظر گرفتن نسبت بیان ابژکتیو ـ سوبژکتیو و در ادامه طرح مفهوم تجانس اقناع کننده، چالش این گذار در بیان موسیقی اسلامی ـ ایرانی بررسی خواهد شد. در انتها، از سویی نتیجه می شود: الف) فراریت ومنش زمانمند موسیقی، همواره باعث می شود که موسیقی در زمان تلاقی با سایر هنرهای تجسمی، بیش از آنها، منش بیانگری سوبژکتیو به خود گرفته و بیانگر نیت یا قصدی باشد. ب) موسیقی اسلامی ـ ایرانی نمی تواند مصداقی از نظریه بیانگری موسیقی باشد، بلکه به عکس، در تقابل با آن است.

خلاصه ماشینی:

"زبانی که به تعبیر ریچاردز،گزاره‌های آن در عین ارتباط و قانونمندی قابل اثبات و انکار نیستند ( Richards,1978:25 )این تفاوت ماهوی میان زبان هنری و زبان تجربی-علمی،حداقل از زمان افلاطون و طرح معرفت‌شناسی اساسا خردزدۀ او و پیگیری آن در اومانیسم ارسطو مورد توجه متفکران بوده است؛از سوی دیگر،بنیان زبان شناختی هنر آن‌قدر مهم جلوه می‌کند که تقریبا از دهۀ پنجاه سدۀ 20 م،و با آغاز دور دوم تفکر ویتگنشتاین(1371)و انتشار رسالۀ منطقی -فلسفی،بنیان هنر پژوهی بر مبنای مختصات فلسفه تحلیلی زبان،نهاده شده(رامین،1368:15)و این جهت گیری تا به امروز در نگاه فیلسوفان متأخر هنر،ریشه دوانیده است. باوجود این شواهد،لازم به ذکر است که میان سنت گرایان نیز موضوع بیان وبیانگری در هنرهای کهن، همواره مورد بحث بوده است؛به‌طوری که متفکرانی چون شوان،طبیعت‌گرایی(غالب‌ترین شکل بیانگری سوبژکتیو)به شرطی که هنرمند در ذات طبیعت، حقیقت بر ملا شدۀ اشیا را ببیند و مشاهدۀ او مترتب بر ''عینیتی عقلایی''و نه''طبیعت‌گرایی دلبخواه''باشد را، مجاز و هنر متضمن این‌گونه بیانگری را همچنان سنتی، قدسی و رمزی می‌داند(قس رهنورد،1385:19؛شوان، 1383 الف:17-21،همو،1383 ب:106،107). این خود مصداقی بارز برای نفی راه دیگر بروز بیانگری سوبژکتیو-یعنی نامیدن قطعات موسیقی- در هنر اسلامی-ایرانی است. برای مثال در آراء هرش (Hirsch,1967) و یا اثر تفسیر از یول (Juhl,1980) به مسئله نیت مؤلف و''تصدیق هرگونه تفسیر به شرط مطابقت آنها با نیات مؤلف''،اشاره شده است؛و یا تمایز میان منظور گفتار(بیان سوبژکتیو) و معنی گفتار(بیان ابژکتیو)در مقالاتی-برای نمونه آثار تولهرست (Tolhurst,1979) و می‌لند (Meiland,1981) -مورد بررسی قرار گرفته است. آن چنان‌که برای مثال در آراء قائلین به نظریۀ نهادی، اثر هنری،شیی است نهاده شده در عالم هنر Dickie,1944:35-) (36 ؛که این نیز خود،مصداق بیانگری سوبژکتیو است از بیان ابژکتیو اشیاء غیر هنری."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.