Skip to main content
فهرست مقالات

هزار و یک داستان

معرف:

(12 صفحه - از 23 تا 34)

کلید واژه های ماشینی : داستان ، زن ، راوی ، روایت ، تله ، مادر ، خواننده ، مرد ، جنگ ، دختر

خلاصه ماشینی:

"(به تصویر صفحه مراجعه شود)«همگی حسابی مچاله شده بودند»اینوضعیتی است که برخی کتاب‌ها به همراهینویسندگان‌شان بر سر خوانندگان می‌آورند:«مچاله شدن!»مثل تمام ماشین‌هایاسقاطی و تصادفی در قبرستان ماشین‌هایقراضه که زیر پتک کوبندگان،له و لوردهمی‌شوند،یعنی همان مچاله. تامثلا داستانی با عنوانی طول و دراز:«انتخابواحد ترم تابستان در دانشگاه تهران-جنوب»که هرچه از اول تا آخر داستانمی‌خوانی راه پله‌ای است تنگ و جمعیتانبوه در انتظار به صف و روی پله‌ها ولو شدهو درب و داغان و در نهایت فروریزی ساختمانهفت طبقه که نتوانسته این جمعیت پاکوبانرا تحمل کند. و داستان خوب«درخت کلاغ»،داستانمدرسه‌ای است و سرایداری و درختیکه کلاغ‌ها مدام آن جا هستند و کسینمی‌داند چرا درخت این همه کلاغ را بهخود جلب کرده تا در نهایت با قطع درختتوسط پیر مرد،مشخص می‌شود تکه‌ای ازجسد سولماز(یکی از شاگردان مدرسه)بالای درخت بوده و خوراک کلاغ‌ها وگنجشک‌ها. همین شعر را بخوانید،این شعرو مشابهات این شعر را گذاشته جلویش واز روی آن داستان‌هایش را ساخته است:«{Sایستاده مادر من/#او گرفته روی شانه/#دستش تشت خود را/#او گرفته روی شانه/#تشت او خیلی بزرگ است/#تشت او پر ازلباس است/#شسته آن‌ها را که این طور/#ازسفیدی مثل یاس استS}»بعد از یاس سفید،چشم‌هایت را می‌کشاند روی کوه‌ها تا برساندتو را به زیباترین تصویر از نازنین از مادر در کوهو تشت‌اش:«{Sدر کنار رودخانه/#چشم منافتاده بر کوه/#روی دوش کوه،تشتی/#پر شدهاز ابر انبوهS}»(سرودۀ ناصر کشاورز) در داستان«حولنا»،مادری دل در گروپسرش رضا دارد. راوی که همان پسرعقب مانده است فکر می‌کند زن هم دارد وداستان شفا این گونه آغاز می‌شود:«تمامهستی افتاده روی تخت،نزار و بی‌حال. S}»واین جملات داستان آخر را هم بخوانید تاچشم‌هایتان را خوب خوب در آب عرفانبشویید تا مثل من این قدر چشم‌های‌تانخبیث نباشد:«این است که شفا دیگر خانۀما نیامد و خودش را قسمت کرد میان پیچکو تخت چوبی پسر عقب ماندۀ پیر زن»!"


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.