عشق محمود به ایاز و سیر تاریخی و عرفانی این داستان از آغاز تا کنون - پایگاه مجلات تخصصی نورSkip to main content
فهرست مقالات

عشق محمود به ایاز و سیر تاریخی و عرفانی این داستان از آغاز تا کنون

نویسنده:

علمی-ترویجی/ISC (18 صفحه - از 75 تا 92)

کلیدواژه ها :

ایاز ،سلطان محمود ،حسنک وزیر ،عشق عرفانی ،عشق زمینی

کلید واژه های ماشینی : ایاز ، داستان ، عرفانی ، عشق ، محمود غزنوی ، مثنوی محمود و ایاز زلالی ، محمود و ایاز ، عشق محمود به ایاز ، سلطان محمود ، مثنوی

ابوالنجم ایاز (درگذشته 449 ه . ق) غلام ترک زاده‌ای بود در دربار غزنوی، و سلطان محمود غزنوی علاقه و دلبستگی ویژه‌ای به او داشت و داستان این علاقه زبانزد خاص و عام بود. پس از مرگ سلطان محمود، اشتهار این داستان بیشتر شد و در ادبیات غنایی و عرفانی فارسی، جایگاه خاصی یافت. از سده ششم به بعد، واقعیت تاریخی این داستان دگرگون گشت و کسانی چون احمد غزالی، عین القضات همدانی، عطار نیشابوری، مولوی و... از آن برای تبیین مفاهیم عرفانی بهره بردند. در سده‌های دهم و یازدهم هجری، داستان دلبستگی محمود به ایاز، مورد توجه شاعران قرار گرفت و چند مثنوی در این باره سروده شد، که مثنوی محمود و ایاز زلالی خوانساری مشهورترین و شاخص‌ترین آنهاست. زلالی خوانساری، داستان عاشقانه ایاز و محمود را در هاله‌ای از مفاهیم عرفانی و معنوی به سلک نظم کشیده و شاخ و برگ بسیار بر واقعیت تاریخی آن افزوده است.

خلاصه ماشینی:

"چند بیتی از انتهای این داستان ذکر می‌شود: به ایاز آن زمان سبک فرمود که سخن بیش از این ندارد سود زین غلامان سبک یکی بگزین که رود زی نسا چو باد برین که بود مرو را سواری بیست بنگرد کاین عمید ابله کیست کار بر مرد بد بگیرد سخت پس مرو را فرو کند به درخت9 اگرچه عشق به غلامان ترک در دوره مورد بحث (عصر غزنویان) امری معمول بوده، اما به دلایل ارائه شده، محبوبیت ایاز در نزد پادشاه غزنوی که به تعصب در امور دینی معروف بوده، صرفا به دلیل زیبایی و جمال و عشق زمینی نمی‌توانست باشد. گر کنی در راه یکساعت درنگ هر دو عالم بر تو گردانیم تنگ خادم سر گشته اندر ره فتاد تا به نزدیک ایاز آمد چو باد دید سلطان را نشسته پیش او مضطرب شد عقل دور اندیش او خورد سوگند او که در ره هیچ جای نه باستادم نه بنشستم ز پای من ندانم ذره‌ای تا پادشاه پیش از من چون رسید این جایگاه شاه گفتش نیستی محرم در این کی بری تو راه ای خادم در این من رهی دزدیده دام سوی او زانکه نشکیبم دمی بی روی او راه دزدیده میان ما بسی است رازها در ضمن جان ما بسی است از برون گر چه خبر خواهم ز تو در درون پرده آگاهم از او23 در سده هفتم نیز مولوی (604 ـ 672) که نماینده این دوره و نماینده عرفان مشرق زمین است، بهترین تعبیرات و مفاهیم عرفانی را در دفتر دوم، چهارم، پنجم و ششم با استفاده از این داستان بیان کرده است."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.