Skip to main content
فهرست مقالات

روزی که به مراد خود رسیدم

(9 صفحه - از 56 تا 64)

کلید واژه های ماشینی : مروارید ، مدرسه ، فرهاد ، فکر ، کلاس ، خانم شفیقی ، نگاه ، زیبا ، خانواده ، امام‌زاده

خلاصه ماشینی:

"این فکر بود،و بی‌شک هیچ کس دیگر او را نمی‌شناخت،نزدیک ایستگاه اتوبوس ایستاد و درحالی که نگاهش را در اطراف می‌چرخاند به خودش گفت:خیلی دلم میخواهد مدرسه با ببینم،از دیدن مدرسه حتما خیلی لذت خواهم برد و بعد او دوباره به راه افتاد،پلی که به روی رودخانه بسته شده بود هنوز همان شکل گذشته را داشت و مهمانخانه روی تپه نیز به همان‌گونه با دیوارهای سپید خود برجای ایستاده بود مروارید می‌توانست در آن‌جا غذایی بخورد،مروارید کوچولویی که وقتی در مدرسه‌ی مختلط آن‌جا غذا میخورد به‌سبب حقارت آن‌چه در دستمال بسته‌اش بود مجبور میشد به زیر میز پناه ببرد،نفسی بلند کشید و با خودش گفت:ولی من حالا دختر (به تصویر صفحه مراجعه شود) (به تصویر صفحه مراجعه شود) بزرگی شده‌ام و بعد برای اطمینان در کیف دستی‌اش را باز کرد و در آینه‌ی کوچکی به خودش خیره شد،ادعای او حقیقت داشت و او دختر بزرگی بود با چهره‌ی پریده رنگ چشمان کشیده‌ی قهوه‌ای که در پناه سایه‌های آبی‌رنگ پلکها کمی اسرارآمیز مینمود و موهای بلند ابریشمی،که بر روی شانه‌های ظریفش تکان میخورد."

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.