Skip to main content
فهرست مقالات

سلطنت - فصل دوم (صفحه 15 تا 22)

(8 صفحه - از 171 تا 178)

کلید واژه های ماشینی : احمدخان ، روسها ، املت ، اسب ، سربازان ، فریاد ، املت بیک ، کاپیتن ، تفنگ ، میهمان

خلاصه ماشینی:

"در آنجا جمعیت تاتار را که بدور آهنگر گرد آمدهبودند،مشاهده نمود، خان پرسید،چه مطلبی است-برای چه گفتگو میکنند؟گمان میکنم یک خبری باشد با دو دست گرفته بود،فریاد زد:تو کیستی؟ سوار با یک لهجۀ ملایمت و بزرگوارانۀ جوابداد:گویا توتازه وارد این خاک شدۀ و احمدخان آواری را نمی‌شناسی زیرا سالگذشته در نزدیکی باکلی یک یادگار فراموش‌نشدنی از خوددر نزد شما روسها گذاشتم،آنگاه بیک حرکت دهنه را از دست قراولربود. من با او بخوبی سلوک کردم تا زمانی که از من(شئی ممالی)را طلبید میخواست که اجازهدهم قشون روس داخل اواری شوند و در آنجا سنگربندی کنند-پساگر خون و آزادی آن اشخاصی را که خدا مرا رئیس و پدر آنها قرارداده است؛می‌فروختم آنوقت مرا چه می‌نامیدی؟اگر هم میخواستمنمی‌توانستم زیرا هزاران خنجر قلب مرا هدف نموده و مثل غربال مشبکمی‌نمودند سنگ‌ها خودبخود از بن کنده شده و بر سر من پرتاب میشدند-رفاقت من با روسها خیلی بعید است ولی تا بحال هم دشمن نبودماینک حوصله‌ام از سر در رفته است. در این بین باز صفرعلی متوحشانه وارد اطاق شده فریاد میزد؛ سلوک کردم تا زمانی که از من(شئی ممالی)را طلبید میخواست که اجازهدهم قشون روس داخل اواری شوند و در آنجا سنگربندی کنند-پساگر خون و آزادی آن اشخاصی را که خدا مرا رئیس و پدر آنها قرارداده است؛می‌فروختم آنوقت مرا چه می‌نامیدی؟اگر هم میخواستمنمی‌توانستم زیرا هزاران خنجر قلب مرا هدف نموده و مثل غربال مشبکمی‌نمودند سنگ‌ها خودبخود از بن کنده شده و بر سر من پرتاب میشدند-رفاقت من با روسها خیلی بعید است ولی تا بحال هم دشمن نبودماینک حوصله‌ام از سر در رفته است."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.