Skip to main content
فهرست مقالات

اقتراح

شاعر:

(3 صفحه - از 599 تا 601)

کلید واژه های ماشینی : سراب ، کوه ، مرد ، کوه خرد و سراب عظیم ، خرد ، بگفتش ، آب ، عقل ، ظاهر ، نوشی

خلاصه ماشینی:

"ابراهیم الفت {Sبگفتش که مردی بدین عقل ببر#نشاید ز مردم شود گوشه گیر#بشهر اندرونت سرائی دهیم#بخدمت برت برندگان بر نهیم#در اینجا بود خاک و خاشاک و خس#در آنجا بود آنچه دلرا هوس#بگفتا چو نبود اجل را علاج#چه بر تخته مردن چه بر تخت عاج#شه از این سخن آنچنان مست شد#که دامان خود داری از دست شد#بفرمود تا در همان جایگاه#زدند اندرون خیمه خاصان شاه#جهاندار بر تخت زر تکیه کرد#نشاند از بر خویش دیوانه مرد#غلامان مهروی بیجاده لب#بخدمت بردند آب عنب#بنوشید شه اولین جام را#سپس داد آن مرد گمنام را#گرفت از شه و بر زمین ریخت می#تبسم‌کنان گفت کای نیک پی#تو نوشی که چون من بیفتی خراب#من اکنون خرابم چه نوشم شراب#چنان این سخن در ملک کار کرد#که هم بر خطای خود اقرار کرد#نگویم که آن مرد دیوانه بود#که با دانش و عقل همخانه بود#الا گر ترا عقل یار است و هوش#ز دیوانگان بند گیری بگوش#دو چشمت بند و مبین تا که گفت#دو گوشت گشای و بین تا چه گفت#بسا در ره افتاده‌گان فقیر#که باطن بزرگند و ظاهر حقیر#بظاهر مشو غره ای هوشیار#ز الفت مر این نکته را گوش دار#چنین دان که در این سرای خراب#خردمند کوه است و نادان سراب#خردمند را کوه دان ای پسر#که خردت نماید در اول نظر#ولی هرچه سویش روی بیشتر#تو اش بیشتر یابی از پیشتر#در اول نظر کس چو بیند سراب#چو دریای ژرفی است سرتاسر آب#ولی هرچه نزدیکش آیند بیش#مر او را بیابند کمتر ز پیش#بظاهر مشو غره ای هوشمند#که طبل تهی بانگ دارد بلندS}س."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.