Skip to main content
فهرست مقالات

بیهقی و ماجرای کوری امیرمحمد غزنوی

نویسنده:

علمی-پژوهشی/ISC (16 صفحه - از 77 تا 92)

کلیدواژه ها :

شاه اسماعیل ،غزنویان ،قاضی ،صفوی ،آق‌قویونلو ،تاریخ بیهقی ،میبدی ،منشآت ،امیرمحمد غزنوی ،کور شدن ،میل کشیدن ،یزدی

کلید واژه های ماشینی : بیهقی ، ماجرای کوری امیرمحمد غزنوی ، امیرمحمد ، غزنوی ، تاریخ بیهقی ، تاریخ ، انتقال امیرمحمد به قلعۀ مندیش ، محمد غزنوی ، زندانی ، قلعۀ مندیش

از جمله شخصیت‌های قرن نهم هجری، که در آغازین سال‌های قرن دهم به دستور شاه اسماعیل صفوی (907 – 930 هـ ق) به قتل رسید، قاضی کمال‌الدین میرحسین میبدی یزدی بود. در خصوص سوانح زندگانی، منصب و موقعیت اجتماعی و اندیشه‌های او در منابع آن دوره کمتر رد پایی می‌توان یافت. به نظر می‌رسد عواملی چند پدیدآورندة این سکوت منابع بوده‌اند. این عوامل هرچه که بوده باشند نتیجة آن فقر اطلاعاتی مورخ امروزی از این شخصیت است. این مقاله درصدد است با تکیه بر منشآت میبدی و با به پرسش کشیدن اندک اطلاعات موجود در منابع تاریخی و ارائة پاسخ‌هایی- نه اگر قطعی حداقل قابل تأمل- تا حد امکان به تاریخ زندگانی میرحسین میبدی وضوح بیشتری ببخشد. گرچه این پاسخ‌ها لزوما در همة موارد از تکیه‌گاه استنادی منقولی برخوردار نیستند، به لحاظ تاریخی تا حد زیادی پشتوانة استنباطی معقولی دارند. بنیاد این مقاله مبتنی بر منشآت قاضی است که مهم‌ترین مجرای دسترسی به آرا و عقاید اوست و بنا به ضرورت از منابع جنبی برای درک بهتر موقعیت تاریخی این موضوع استفاده شده است.

خلاصه ماشینی:

"نگارندگان این مقاله درصددند تا با تکیه بر تاریخ بیهقی، که یکی از منابع معتبر تاریخی قرن پنجم و دربرگیرندۀ رویدادهای دوران سلطنت مسعود غزنوی است، و نیز تواریخ نزدیک به عهد غزنوی همچون زین‌الاخبار گردیزی به بررسی درستی یا نادرستی این موضوع بپردازند؛ زیرا به نظر می‌رسد تصریح بیهقی به بینا بودن امیرمحمد هنگام خلع و زندانی شدن و عدم اشاره به کور کردن چشم وی در سال‌های زندان به همراه تشتت و تناقض در شیوۀ نقل ماجرا در کتاب‌های تاریخی پس از قرن ششم و نوشته‌های متأخران، مانع از پذیرفتن گفته‌های آنها در مورد کور کردن امیرمحمد در این ماجراست. این نامه پس از به بند کشیدن امیرمحمد و برای خبر دادن به مسعود و همچنین کسب تکلیف از او نوشته شده است: «امروز که نامۀ تمام بندگان بدو [به مسعود] مورخ است، بر حکم فرمان عالی برفتند که در ملطفه‌ها به خط عالی بود و امیرمحمد را به قلعۀ کوهتیز موقوف کردند، سپس آنکه همۀ لشکر در سلاح صف کشیده بودند از نزدیک سرای‌پرده تا دور جای از صحرا و بسیار سخن و مناظره رفت و وی [علی قریب] گفت او [امیرمحمد] را به گوزگانان باز باید فرستاد با کسان و یا با خویشتن به درگاه عالی برد؟ و آخر بر آن قرار گرفت که به قلعه موقوف باشد با قوم خویش و ندیمان و اتباع ایشان از خدمتکاران تا فرمان عالی بر چه جمله رسد به باب وی و بنده بگتگین حاجب با خیل خویش و پانصد سوار خیاره در پای قلعت است ..."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.