Skip to main content
فهرست مقالات

برای پیر زن های خودم

نویسنده:

(4 صفحه - از 36 تا 39)

خلاصه ماشینی:

"به قرقاولم گفته بودم،کی بود؟همان روز بودکه گفت ضبط صوتم را جا گذاشتم؟یادم نیست،ولیبهش گفته بودم:«عین کبک سرت را می‌کنی زیر برف،خیال می‌کنی کسی تو را نمی‌بیند؟» باید پاشم این پریده‌های کلفت را بکشم روی اینپرده‌های توری پشت پنجره. دیدم همین حالاست که این تخمچشم‌هایی که اصلا رنگ نداشت،از حدقه بپرند بیرونکه لب‌ها و لثه‌های بی‌دندانش محکم خوردند به هم و،اخمالو گفت:«عصبی‌ام!» یک دستم جعبه‌ی شیرینی بود و دست دیگرمتوی هوا پاندول. لب‌ها ولثه‌هاش محکم خوردند به هم،تا گفت:«آن در را ببند،بعد برقص!» دستش را پرت کرد روی تخت و دراز کشید. یادم هست که نسیم نشسته بود روی تخت. بعدا هر وقت با او دعوام می‌شد و بد و بیراهمی‌گفتم،می‌خندید،همیشه می‌خندید و می‌گفت:«یادت رفته وقتی می‌خواستی چای کذایی را بخوری،چه سر و صدایی با استکان نعلبکی راه انداخته بودی؟آن قدر دست‌هات می‌لرزید که انگار با استکان رونعلبکی رنگ بابا کرم گرفته‌ای!» یادم هست آن طوری که خیلی دوست داشتمنگاهم می‌کرد. وقتی نوک پاهام را آرام رویزمین می‌گذاشتم و برمی‌داشتم و انگشت‌های دستم رایکی یکی تکان می‌دادم،مثل این بود که آهنگ رقصرا هم خودم می‌زدم. این دیگرچه بورانی است؟آن روزهم هرچه فکر کردم،یام نیامد آن دخترک کی و از کجاپیداش شد؟فقط یادم آمد که قرقاولم آن طوری کهدوست داشتم به من نگاه کند،به او نگاه می‌کرد. ننه منیر دوباره خم شد و نگاه کرد به کفش‌هاشکه جفت پایین تختش بود. عزیز گفت:«این قدر نرقص!عصبی‌ام!»-ای بابا!به کدام ساز تو برقصم،عزیز؟ننه منیر دو تا گیس بلند و سفیدش را بافته بود وداشت از پشت گره می‌زد به هم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.