Skip to main content
فهرست مقالات

پس من و تو بخوریم

نویسنده:

(3 صفحه - از 118 تا 120)

کلید واژه های ماشینی : گاو، ساعدی، مادر، افسانه کلاته نان ساعدی، کلاته نان داستان مادر، کلاته نان، داستان، مزرعه، پسر جوان، تصویر

خلاصه ماشینی:

"» همین جمله کوتاه«پس من و تو بخوریم»، محور اصلی داستان غلامحسین ساعدی است که‌ انگار تمامی رابطه‌ها و احساس‌ها و همهء زندگی را در خودش فشرده می‌کند و از کلاته نان،افسانه‌ای‌ می‌سازد که در آن،نه پسر جوان عاشق دختر حاکم‌ می‌شود و نه می‌خواهد لباس‌های زرق و برق‌دار و کلاه جواهرنشان حاکم تنومند را که غبغب درشت‌ دارد،از او بگیرد و آزاد شود. مادر پیر بر اثر کار مریض می‌شود و باید که‌ گوشت بخورد تا خوب شود و پسر مجبور است یکی‌ از گاوها را بکشد: "مادر گفت:«اگر دلت می‌خواهد که من خوب‌ شوم،یکی ازگاوها را بکش. روزی حاکم مادر را می‌بیند که به جای گاو بسته شده است و مثل هرکسی این سؤال به‌ فکرش می‌رسد که چرا پسر جای گاو بسته نشده‌ است؟پسر جوان می‌گوید که راه بردن خیش،کار سخت‌تری است که از عهدهء مادرش برنمی‌آید."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.