Skip to main content
فهرست مقالات

همدم

نویسنده:

مترجم:

(3 صفحه - از 333 تا 335)

خلاصه ماشینی:

"وقتی بیدار شدم آفتاب روی صورتم افتاده بود گوئی در کوره آهن‌گدازی را بسوی من باز کرده بودند. من با دیدگانی که از فرط تابش آفتاب سوخته بود در فضای لایتناهی بهر طرف نگاه میکردم‌ گوئی صندوق سینه‌ام را سوراخ و پارهء از این سکوت و خلاء را در وجودم تزریق کرده بودند. همینکه نان قندی را شکستم سوسکی‌ از میان نان بیرون خزید از دست من به ته قایق افتاد و برای پیدا کردن پناهگاهی تقلا کرد. شفق زد و این اولین‌ دفعه‌ای بود که من در زندگی لحظه‌ای حس کردم حقیرم و گوئی در کف دست آهنینی آرمیده‌ام‌ که آن دست را یارای خرد کردن من هست. چهل شبانه روز من یکه و تنها در یک قایق بازیچهء امواج دریا بودم ولیکن آن لحظه همینکه‌ دیدم سوسک در دستم نیست برای اولین بار در عمرم حس میکردم که غریب مانده‌ام."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.