Skip to main content
فهرست مقالات

روز بارانی

نویسنده:

مترجم:

(6 صفحه - از 425 تا 430)

خلاصه ماشینی:

"» و کمی بعد بگفته خود افزود:«پیشینیان ما چه گفته‌اند؟گفته‌اند:پسر باید برای نان دادن‌ پدر و مادرش خون خود را بریزد!ولی تو این کار را نکرده‌ای. ولی مرد چاق و کلفتی که کتی کوتاه و شلواری‌ سیاه و کاغذی شکل داشت و در مقام دوم آنطرف میز نشسته بود با عجله خود را در میان صحبت‌ انداخت و گفت: «و،پدر از اینها گذشته،از همه بدتر این است که پسر نالایق من از ازدواج با دختری که از کوچکی برای او معین شده است امتناع میکند. او البته از این قسمت ترسی نداشت ولی فکر باو یادآوری کرده بود که چقدر در مقابل آنها ضعیف است. در چنین مواقع زمین سنگی آن از نم‌ عرق میکرد و آب بصورت قطراتی از دیوارهایش بیرون میآمد و همین اطاق که پس از سالها غیبت‌ او اینقدر فقیرانه بنظرش میرسید حال باید با برادرش تقسیم شود: ته‌تسیان در حالیکه با گرفتگی باران را تماشا میکرد از خود پرسید چگونه ممکن است‌ خود را گرم کند. سپس در حالیکه دیگر نمیتوانست خشم خود را که هر لحظه رو بتزاید میرفت پنهان کند دوباره گفت:«شما هم بیک بدبختی دچارید و آن این‌ است که شما فقط فکر پولید و جز آن چیزی نمی‌بینید. او با وجود اینکه هشت سال بدون تعطیل کار کرده بود از رفتن بمرخصی خود داری میکرد زیرا در مدرسه کسی نبود که بجای او کار کند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.