Skip to main content
فهرست مقالات

تشنه

شاعر:

(1 صفحه - از 228 تا 228)

خلاصه ماشینی:

"«و یاد کن در کتاب احوال مریم را که چون از خویشان کناره گرفت و بجائی شرقی رفت. چون به کنج تنهائی پناه برد،روح خود را بسوی او فرستادیم بصورت بشری خوش‌قامت. روح گفت من فرستاده پروردگارت هستم‌ آمده‌ام تا تو را فرزندی پاکیزه بخشم. مریم گفت چگونه مرا فرزندی خواهد بود،درصورتیکه‌ دست بشری بمن نرسیده و تبه‌کار نبوده‌ام. آنگاه خویشان مریم آمدند که او را با خود ببرند. مریم اشاره به بچه کرد،گفتند چگونه با کودکی که در گاهواره است سخن بگوئیم؟کودک زبان گشوده گفت:من بندهء خدایم مرا کتاب داده و پیغمبرم قرار داده است... هذیان بود آن شعر سوز ندارد زندان بود آن دل که دلفروز ندارد آن پنجه و مضراب،تبه باد و شکسته‌ گر در رگ جان،ناوک دلدوز ندارد آن خانه که بی‌نور بود،تیره مغاک است‌ گور است هر آن شب که ز پی،روز ندارد در چشمهء شهرت به زلالی نبرد راه‌ آن تشنه که طبع هنر آموز ندارد!"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.