Skip to main content
فهرست مقالات

رنج استاد

شاعر:

(2 صفحه - از 346 تا 347)

خلاصه ماشینی:

"اینک اشعار صهبا: صاحبنظرا که رنجه شد جانت‌ خاموش شده فروغ چشمانت‌ استاد بزرگوار من بودی‌ بادا دل و جان من بقربانت‌ باشی تو چو آفتاب پرتو بخش‌ هرچند جهان شده چو زندانت‌ صد حیف که چیره تیرگی گردید بر دیدهء تابناک خندانت‌ ناگاه شد از غبار غم چون شب‌ آن چشم چو اختر فروزانت‌ دردا که کسی نگشت دلسوزت‌ آوخ که یکی نکرد درمانت‌ با آن همه خوبی و سخندانی‌ کس نیست به فکر رنج و حرمانت‌ یک عمر تو خدمت وطن کردی‌ یک تن نشنیده آه و افغانت‌ قدر تو و فضل تو ندانستند کردند ز کار خود پشیمانت‌ تا جای منافقان نازی تنگ‌ راندند زشهری زی بیابانت خورشید فصاحت و ادب بودی‌ کردند به زیر ابر پنهانت‌ سرمشق مناعت و شرف بودی‌ کندند چو شیر شرزه دندانت‌ اندر ره علم و دانش و فرهنگ‌ دادی ز کف آن دو چشم تابانت‌ و امروز به بستر الم خفتی‌ این حاصل زحمت فراوانت‌ زین پیش اگر ترا گزندی بود بودند دو چشم تو نگهبانت‌ گر حال ترا کسی نمی‌پرسید در خانه کتاب بود مهمانت‌ و امروز که دیده داده‌ای از دست‌ کس نیست پناه،غیر یزدانت‌ *** فرزان منا مشو غمین گر نیست‌ روشن ز چراغ دیده ایوانت‌ گر دیدهء ظاهرت بود تاریک‌ جان بر خی باطن درخشانت‌ با دیده ترا چه‌کار میباشد؟ رخشد چو چراغ عقل و وجدانت‌ بگذار بخواب خوش رود چشمت‌ آسایش خاطر پریشانت‌ و آن دیدهء نافذ حقیقت‌بین‌ مستور شود بزیر مژگانت‌ تا دیدن ناملایاتی چند آتش نزند بخرمن جانت‌ ای گوهر شب‌چراغ دانائی‌ تاریکی دیده نیست نقصانت‌ گر چشم تو نیز از تو رو برتافت‌ مائیم چو دیدگان بفرمانت"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.