Skip to main content
فهرست مقالات

فصلی از رمان شهرهای نمک

مترجم:

(3 صفحه - از 39 تا 41)

کلید واژه های ماشینی : رادیو، حران، حاکم، ترس، حسن رضایی صدای رادیو، حسن رضایی، نگاه، دنیا، سخن، صدای رادیو، مردم، ابن نفاع، دستگاه عجیب و غریب، کار، ابن نفاع فریب نگاه حسن، متعب الهذال سر، سخن گفتن حسن رضایی، نگاه حسن رضایی، اهالی حران، چشم از دستگاه عجیب، سر و صدا، حسن رضایی باز، مرغ نر، نگاههای معناداری به حسن رضایی، شهر بندی حران، ابن نفاع باز، صدای سوت کم، مردم حران، حران و حومه عجیب، دست لرزان استحکام دستگاه

خلاصه ماشینی: "حاکم بسیار مایل بود که حسن هر چه زودتر سخنش را تمام کند تا باری دیگر بتوانند این دستگاه عجیب را راه بیندازند،تا اگر مهمانان آمدند دیگر او یاد گرفته باشد و به کمک و راهنمایی‌ کسی نیاز نداشته باشد. او گویی‌ که به کودکی یاد می‌دهد گفت: -یک:این یک است،خوب؟ وقتی حاکم سر خود را به علامت فهمیدن تکان داد او به‌ کلید روشن و خاموش اشاره کرد: -بعد از یک نوبت دو می‌رسد. حاکم با تعجب دستگاه را تکان‌ داد وقتی صدای سوت کم شد باز هم شنیدند که صدایی گفت: «من بیم فقیر بودن شما را ندارم اما ترس آن دارم که دنیا به روی‌ شما همانند کسانی که پیش از شما بودند گشوده شود. حاکم که بسیار خوشوقت به نظر می‌رسید نگاههای معناداری به‌ حسن رضایی می‌انداخت و با چشمک زدن به تأثیر دستگاه روی‌ حاضران اشاره می‌کرد،او در آن لحظه آرزو می‌کرد که کاشکی‌ به جای این گروه کوچک تمام اهالی حران را دعوت کرده بود: «اگر همه اینجا بودند چه غوغایی می‌شد؟»اما این آرزو بلافاصله‌ در او خاموش شد:ما نه. تک تک حاضران سخن بسیار برای گفتن داشتند آنهایی که‌ به سفر رفته بودند و دنیا را دیده بودند می‌خواستند مفصل حرف‌ بزنند و الدباسی پیشترها نزد یکی از دوستان خود در مصر رادیو دیده بود اما تعجب نکرده بود زیرا او همانطور که خود اکثرا برداشتهایش را بدون دقت و تفصیل خلاصه می‌کرد می‌گفت‌% «برای این است که هر چیزی که در مصر وجود دارد با عقل جور در نمی‌آید»عبدالله السعد نیز به طرف محمد السیف برگشت و نجوا کنان گفت:«برادرم در بصره یکی از اینها دارد و من به چشم‌خودم آنرا دیده‌ام."

صفحه:
از 39 تا 41