Skip to main content
فهرست مقالات

نقد نقد و عیار نقد

نویسنده:

(6 صفحه - از 8 تا 13)

کلید واژه های ماشینی : معارف، پارادکس، معارف دینی، فهم، اثبات، احتمال، پارادکس تأیید، مصداق، انشاء، اخبار

1.معرفت‌شناسی دینی به معنای معرفتی درجه دوم‌ که تنها ناظر به معرفتهای دینی است و مجموع آراء صحیح‌ و سقیم را بررسی می‌کند و به صحت و سقم آنها هم هیچ‌ کاری ندارد.نمی‌تواند قضاوت و توصیه‌ای برای نو شدن‌ فهم دینی در بر داشته باشد و حتی از اثبات تکامل‌ معرفت دینی هم عاجز است.فقط می‌تواند از تحول آنها خبر دهد نه تکامل. 2.توصیه به نو شدن فهم دینی بر اساس ترابط آن‌ با سایر معارف زمانی معقول است که فهم دینی به نحوی‌ منطقا مرتبط با سایر معارف بشری باشد.و الا ارتباطات‌ روانی که از باب انتقالات ذهنیه از مسائل معرفتی به‌ مسائل معرفت دیگر است تحت ضابطهء خاصی در نخواهد آمد.و بر فرض تسلیم باید عکس مطلب را هم پذیرفت که‌ نو شدن معارف مربوط به طبیعت:مثل فیزیک و شیمی و طب هم منوط به اطلاع بر تحولات واقع در علم فقه و اصول و تفسیر و امثال آن است که نظری نامعقول‌ می‌نماید. 3.ما هیچگاه ربط منطقی بین معارف دینی و معارف دیگر(مثل فلسفه و امثال آن)را به نحو کلی انکار نکرده‌ایم منتها ارتباط کلی را نیز قبول نداریم که یافتن‌ هر مسأله‌ای در فلسفه مثلا تأثیر در همهء معارف دینی‌ داشته باشد.و به طریق اولی در مسائل علمی منکر این‌ گونه ارتباطات کلیه‌ایم.و بنابراین یکی از وظائف اصلی‌ عالمان هر بخشی از معارف دینی آن است که قضایای‌ خارج از معارف دینی که مربوط به آن بخش است را باز شناسد و گمان می‌کنم علمای دین تا حدی زیاد،این‌ وظیفه را بخوبی انجام داده‌اند و در هر مبحثی روشن‌ است که این قضیهء فقهی یا اصول بر چه مبانی در فلسفه یا علم دیگر مبتنی است. خلاصه آنکه وسط این قضایای مختلف با یکدیگر محتاج‌ برهان است و نباید این ارتباط موجود بین بعضی قضایا را در«ارتباط همه جانبه و بین همهء قضایا»خرج کنیم. 4.وظیفهء اصلی عالمان دینی در مقام کسب معارف‌ دینی رجوع به کتاب و سنت است آنهم رجوعی با حجت نه‌ صرف هر فهمی که به ذوق درآید.ظواهر کتاب و سنت‌ بر ما حجتند مادامی که دلیلی قطعی بر خلاف آن نیابیم. 5.این رأی معرفت شناسانه در دین،که«همهء فهم‌های‌ دینی در تحول است»رأیی است خلاف واقع که با قطعیات‌ فقهی و مسلمات از ظواهر کتاب و سنت مخالف است:و این‌ مخالفت نه از باب آن است که رأیی فقهی در مورد معرفتی‌ درجهء دوم بیان می‌کند،بلکه از آن جهت که قطعیات‌2Lفقهی کاشف از اتحاد آراء فقهاء در بعضی مسائل است‌ و بنابراین با آن مدعی که می‌گوید همهء فهم‌های دینی‌ و من جمله فقه در تحول است ناسازگار و همینطور ظواهر کتاب و سنت بشرط آنکه«روش‌مند و مضبوط»مورد مراجعه قرار گیرد،در مورد بعضی احکام همیشه‌ نتیجهء ثابتی در بر دارد و بنابراین با آن نظر معرفت‌ شناسانه که مدعی تحول همهء معارف دینی است ناسازگار خواهد بود. 6.هیچ فهمی از دین از آن جهت که فهم شخصی خاص‌ از دین است مقدس نیست و لکن از آنجا که بعضی‌ «فهم‌های از دین»نتیجه قطعی مراجعه روش‌مند و مضبوط به کتاب و سنت است بجای آنکه به فهم شخصی‌ خاص اضافه شود،به خود کتاب و سنت اضافه می‌شود و تقدس آن به این جهت است.لذا این قضیه که روزه در اسلام واجب است»گر چه خود جزئی از فهم فقهی را تشکیل می‌دهد و لکن چون لازمهء قطعی هر مراجعه روش‌ مند و مضبوط به کتاب و سنت است،مقدس خواهد بود و از نکته‌ای نظیر این مسأله«ضروریات دین»متولد می‌شود که منکر آنها را مرتد و کافر شمرده‌اند. 7.به گمان ما اگر ناقدان به بیانات برهانی و منطقی‌ تمسک جویند و از مباحثی که در مبانی استنباط احکام‌ مطرح است سراغی بگیرند و از خلط مباحث بپرهیزند و در مقام اثبات«دعاوی کلیه در ترابط علوم»به اثبات‌ «ترابط جزئی»اکتفا نکنند،و علوم ناظر به عالم تکوین را مربوط به فهم احکام عالم تشریح نسازند،و یکباره از معرفت‌شناسی معصوم!به نصیحت و ترغیب به نو شدن‌ معارف دینی سر در نیاورند و ترابط روانی و انتقالات‌ ذهنیه از علمی به علم دیگر را منشاء توصیه به فرا گرفتن‌ علوم ندانند،و از این اصل کلی هم که«امور ظنیه را نمی‌توان به شارع نسبت داد»غفلت نورزند و نیازهای‌ «بر ملا»شده از علوم اجتماعی که هیچ دلیلی بر ناظر بود نشان به«کل حقیقت وجودی انسان»نیست،را با نیازهای مستکشف از شرایع الهی خلط ننمایند،قطعا تصدیق خواهند ترابط معارف دینی با معارف غیر دینی نه‌ به آن نحو وسیع،مجمل و غیر مستدل است که‌ پرداخته‌اند که:(تلاطمی اندک در گوشه‌ای از اقیانوس‌ معرفت بشر تا همهء آنرا متلاطم نکند از تموج نخواهد نشست.»و تصدیق خواهند کرد که بجای تحدی به‌ «صد هزاران گل شگفت و بانگ مرغی برنخاست»بهتر است ابتدا نظریات خویش را منقح سازند تا اگر گویی در میدان بود سواران هم حاضر شوند!و الحمد لله‌ رب العالمین‌ ناقد محترم نوشته‌اند:«بحث ایشان دربارهء آن هم از سر شتاب و هم از وراء حجاب بوده است»(غیر از ایشان) آقای حمید نیری در مقاله‌ای که در نقد مطالب اینجانب‌ نوشته گمان برده است که آن مطالب«مشحون از مغالطات‌ و تسامحات فکری است»و نیز«هزار و یک بیش فرض‌ نادرست فلسفی آن را همراهی می‌کند...»* همانطور که گفتم هیچیک از اشکالات آقای حمید نیری را وارد نمی‌دانم و تفصیل آن را مستقلا نگاشته‌ام که‌ امیدوارم همراه با مقالات دیگر در رسالهء مستقلی منتشر شود. و واقعا جای تأسف است که ایشان بی‌هیچ مستندی و بر خلاف واقع بنده را نمایانگر گرایشی می‌داند که‌ «هر سخن نویی را بدعت و کفر و الحاد»می‌خواند و به‌ افتراء می‌گوید تصور بنده آن است که«فلسفهء غربی‌ موجودی است که از آنسوی کهکشانها آمده و به هیچ وجه‌ خصلت انسانی ندارد»و از سر کهانت هم غیبگویی‌ می‌کند که«مرجع اصیلشان نیز دربارهء فلسفهء غربی‌ معمولا از امثال سیر حکمت در اروپا فراتر نمی‌رود»،و مطالب بنده را تحریف می‌کند و دائما نسبت می‌دهد که‌ بله فلانی«اعلام کشف نکات ظریف»کرده یا«اعلام‌ ابتکاری»نموده،با اینکه در مقاله‌ام متواضعانه گفته بودم‌ که کلمات دیگران را ندیده‌ام و خود در این موضوع تأملی‌ مستقل نموده و آنچه«عجالتا بخاطر فاترم رسیده»بیان‌ می‌کنم.و بیان نکات ظریف هم هیچ ربطی به اعلام کشف‌ نکات ظریف ندارد.

خلاصه ماشینی:

"حال قبل از اینکه عین عبارت مقالهء قبلی را نقل نمایم به‌ اثبات این دو مدعا می‌پردازم:اما مدعای اول،همانطور که‌ از بحثهای سابق معلوم شد در مقدمات تأییدات‌ پارادکسی هیچ تقیدی به«تجربی و ابطال‌پذیر بودن» وجود ندارد و خود آقای سروش هم در مقالهء سابق چنین‌ تقییدی نیاورده بودند و بنابراین به گمان من لازمهء استدلال به تأییدات پارادکسی ارتباط مستقیم علوم با یکدیگر و بلکه ارتباط هر شی‌ای جز نقیض موضوع با هر قضیه‌ای است. پوپر در مواضعی از کتب خویش به همین نحو برهان ارتکازی‌ تمسک کرده بدون آنکه مسألهء حساب احتمالات را مطرح‌ سازد من جمله در همان جلد اول از Postscript در مورد اینکه حساب احتمالات تأثیری در صحت استقرا ندارد، می‌گوید:«از لحاظ صوری هم می‌توان این نکته را به این‌ نحو روشن ساخت که هر فرضیهء کلی‌ h از هر گونه شاهد تجربی‌ e آنقدر فراتر می‌رود که‌ e) و (h یعنی احتمال آن‌ بعد از تأیید همواره صفر باقی خواهد ماند. علما و فلاسفهء علم غربی یافتن اینکه«آبی‌ در صد درجه می‌جوشد»را مویدی برای قضیهء کلی«هر آبی در صد درجه می‌جوشد»محسوب می‌کنند(صرفنظر از اشکال صفر بودن تأیید)و بنابراین معلوم می‌شود که‌ در علوم فقط بدنبال آن هستند که برای همهء آبها(من‌ جملهء افراد آیندهء آن)حکمی را ثابت کنند اما این حکم‌ اثر ذات موضوع(آب)است و به مناط آب بودن حاصل‌ شده یا علت دیگری دارد مطمح نظر آنان نیست و لذا دیدیم که در کلمات پوپر(و کثیری از فلاسفهء علم دیگر) قضایای کلیه را به قضایای جزئیه مستقل منحل می‌کنند."

صفحه:
از 8 تا 13