Skip to main content
فهرست مقالات

تاریکان

نویسنده:

(6 صفحه - از 256 تا 261)

خلاصه ماشینی:

"شب توی بیمارستان بیتوته کرده بود. تیموری لب‌هایش را چسباند بود پشت شیشه پنجره، خیره‌خیره نگاهم می‌کرد. تخت دومی گفت:بتو چه، جنده رونیگاه کن، چه جوری راه میره. با خودم گفتم:دیگه جنده‌ها بودندکه آمدند توی خیابان رژه رفتند. تیموری گفت:تودیگه حرف نزن. از پشت شیشه پنجره حرف می‌زد و توی گوشم هیاهو راه انداخته بود. مریض تخت دومی گفت:پرستار فحش میده. چیزی توی دستش بود مثل تپانچه. گفت:باید سر تو بذاری روی بالش و مث بچه آدم تا صبح بخوابی. تیموری پشت شیشه بود. سوزن را کرده بود توی لمبرم، زیر پوست. مانده بود توی دستش و داد می‌زد. گفت:چرا بیخودی غصه می‌خورین؟ زن کوچک بود. خواب آمده بود توی چشم‌هایم. مثل خرده شن، افتادم توی گرداب و چرخیدم پایین شب بیتوته کرده بود لای درخت‌ها، پای بوته‌ها، پشت دیوارها، پشت پنجره. توی گوشم از پشت پنجره داد زد. تیمسار گفت:اگه توبه نکنی می‌فرستمت پای دیوار. تیمسار گفت:فکر می‌کنی اگه بمیری زن و بچه‌ات چکاره می‌شن؟ گفتم:گل خانم... از پشت پنجره تیموری گفت:تو دیگه حرف نزن. تیموری گفت:برائتو توی زندان امین آباد می‌دهند پای کوه بی‌بی شهربانو. زنم ایستاده بود پشت پنجره قصر قجر. شب آمده بود توی راهروها، بوی دیوانگی می‌داد. مثل پیشانی کسی که دک و پوزه‌اش را خرد کرده باشند و کبودی خون مانده باشد توی پوست شفاف صورت، دست و ساق پا. چهره تیموری پشت شیشه پرترک بود. تیموری گفت:ما از هر کی بخوایم حرف می‌کشیم. دوده آمده بود توی دهانم. مشتم را آوردم پائین و زدم توی صورت کبود تیموری که خیره‌خیره نگاهم می‌کرد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.