Skip to main content
فهرست مقالات

قایق های کاغذی

نویسنده:

(3 صفحه - از 1071 تا 1073)

خلاصه ماشینی:

"قایقهای کاغذی سرور محمدی مرد روی پتوی سیاه رنگ نشسته بود و با قایق‌های کاغذیش بازی می‌کرد. زن‌ به مرد خیره نگاه کرد و گفت:«می‌خوای‌ بازم بخونم؟» دست زد و خواند:«یاور قایق فروشه، قایق کاغذی می‌فروشه. یادش آمد با مرد رفته بودند کنار شط. مرد قایق داشت. به مرد نگاه کرد. زن سرش را تا زیر چانهء مرد پیش برد. » مرد بریده‌بریده گفت:«قایق من‌ چی؟اونم می‌رفت؟» زن یکی از قایق‌های کاغذی را روی‌ زمین پیچ و تاب داد و گفت:«قایق تو؟ ایناهاش. » مرد کله‌اش را تند تکان داد. زن شانه‌ های او را تکان داد و گفت:«تو که کله تو می‌ چرخونی،مردم خیال می‌کنن می‌رقصی. » زیر بغل‌های مرد را گرفت و او را به‌ سمت خود کشاند. هیکل مرد سنگین بود و از دستش ول شد روی پتو. خواب قایق مرد را دید. مرد کنج دیوار مچاله‌ شده بود و خروپف می‌کرد. محکم دست زد و خواند:«یاور قایق فروشه،قایق کاغذی می‌ فروشه."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.