Skip to main content
فهرست مقالات

پرستوهای باد

نویسنده:

(3 صفحه - از 1150 تا 1152)

خلاصه ماشینی:

"دختر، مرده بود؟او را کشته بودند و کنار جوی پر لجن خیابان انداخته بودند؟سید صادق پربهت و ترسان کنار جوی خیابان چمباتمه زد و به روسری زرد سر دختر بچه انگشت مالاند که لکه‌های خون گل، گلش کرده بود. دستمال غذای ظهرش را روی لبه جو گذاشت و با دو دست سر دختر را از کناره سیمانی جو برداشت. سید صادق بهت را به کنار گذاشت و بی‌آنکه توشه ظهر کارخانه را بردارد، با پاهائی که از هم واگشاده بودند، به سمت کوچه دود آلود شتاب کرد. صبح سحر، پای جوی لجن گرفته کنار خیابان، دختر بچه‌ای با روسری زرد و پیراهنی کبود؛گدا که نبود. توی این زیرزمین نمور جایمان تنگ و تاریک بود. وقتی که سید صادق روی صندلی ماشین سرویس نشست، گوینده رادیوی ماشین از وضع هوا می‌گفت: -«در بیست و چهار ساعت آینده، هوای تهران تمام ابری خواهد بود و احتمال بارش باران خیلی کم است.... آقای مهندس، تنها دخترم توی زیرزمین خوابیده بود..."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.