Skip to main content
فهرست مقالات

شعر

(1 صفحه - از 49 تا 49)

کلید واژه های ماشینی : شعر، مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن دلم، عشق، می‌کنم هرشب، کف دستها، نگاه، هرشب دلم، آیینه، خط، دلی به عشق سپردن

خلاصه ماشینی:

"«تو دور آخری‌ هم مستی و هم راستی داری» شبیخون خورده را می‌مانم و می‌دانم این را هم‌ که می‌گیرد ز من جادوی تو،چون عقل-دین را هم‌ تو خواهی آمد و خواهی گرفت از من بآسانی- دلم را-گر حصار خود کنم دیوار چین را هم‌ تو مثل سرنوشتی،غیر تو با من نخواهد بود اگر پنهانی از تو بسپرم،دور زمین را هم‌ چرا باید جز این باشد؟چرا جز این بخواهم من؟ چرا باید به ناخوش بگذرانم خوشترین را هم؟ خوشا با تو،خوشا با هرچه بادا بعد از این با تو که من برچیده‌ام از جامهء جان،آستین را هم‌ تو دور آخری،هم مستی و هم راستی داری‌ بپرس از می‌شناسان،قیمت این ته‌نشین را هم‌ من آن در دم که باقی‌مانده‌ام از بادهء پیشین‌ بگردان تا بگردم با تو دور واپسین راهم محمد علی بهمنی «غزل حسرت» ز قیل و قال زمانه خوش است رستن‌ها دلی به عشق سپردن،ز خود گسستن‌ها چو شبنمی که در او رقص صبح پرواز است‌ دل از نشیب بریدن به اوج بستن‌ها به زیر خندهء من موج گریه پنهان است‌ ز بس چو آینه سرشارم از شکستن‌ها خوش است دل به نگاهی سپردن و مردن‌ دوباره دل به بهاران عشق بستن‌ها سیروس اسدی «احساس» طبیب دردهای سینه بودی‌ زلال و صاف چون آیینه بودی‌ نفهمیدم تو را،اما به احساس‌ نسیم الفتی دیرینه بودی «سرودن دل» همه شب با دو چشم پرستاره‌ به تشبیه و مجاز و استعاره‌ مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن‌ دلم را می‌سراید پاره‌پاره مصطفی محدثی خراسانی"

صفحه:
از 49 تا 49