Skip to main content
فهرست مقالات

با توست که جمعه ها می بارد

نویسنده:

(5 صفحه - از 371 تا 375)

کلید واژه های ماشینی : مرتضا، مادر، مرده‌شوی بالای سر مرتضا، جنازه، گلوله، جنازه در سالن غسال‌خانه، پنجره‌ی، نگاه، جمعیت، مرتضا نگاه، خدا، آب، جوابش، اتاق مرتضا، سلام مرتضا، سر جواب سلام، جنازه از غسال‌خانه، منصور با سر جواب، به مرتضا، کار، چشمم به مرتضا، مرتضا با کف دست، نکن مرتضا، رد مرتضا، سلام مادر، اتاق کار، پله‌ها بالا، بیرون آقا، نگفتیم مادر، چشمم به مادر

خلاصه ماشینی: "می‌گویم:«سلام مرتضا!» لبخند می‌زند و می‌گوید:«چرا واستادی،بیا تو دیگه. از همان‌جا می‌تواند به ما خبر بدهد که شام حاضر است و مرتضا برود و نان و ماست و ظرف غذا را که مادر با سلیقه‌ توی سینی چیده،بگیرد و بیاورد بالا. مرتضا می‌گوید:«بیچاره همسایه‌ها!هر جمعه باید این بوی گند رو تحمل کنند. «صاحب این جنازه کیه؟» نوبت مرتضا است. به داخل غسال‌خانه‌ می‌رویم و جنازه را روی سنگ سیمانی می‌گذاریم؛که مثل تخت است و میز کار مرده‌شور. می‌گویم:«مرتضا تو؟» همان‌طور که تکیه داده به کتابخانه توی پذیرایی خانه‌ام،دست‌هایش را روی سینه به هم‌ قلاب می‌کند و می‌گوید:«این یه دستوره. مرتضا دوباره می‌گوید:«تو مخالفی؟»می‌ایستم‌ روبه‌رویش و می‌گویم:«با رفتن به جبهه نه،مطلقا!ولی با رفتن تو آره. »پنبه‌ها را به دست مرده‌شوی می‌دهم و او کافور پاشیده‌ است به تن و بدن مرتضا،پنبه‌ها را می‌تپاند تو چشم و چالش و توی حفره‌هاای که مثل یک غار در کاسه‌ی سر مرتضا جاخوش کرده است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.