Skip to main content
فهرست مقالات

می خواهم با وقار بمیرم

مصاحبه کننده:

مصاحبه شونده:

مترجم:

(4 صفحه - از 76 تا 79)

کلید واژه های ماشینی : یوسا، رمان، زن، مارکز، ادبی، کتاب، داستان، یوسا یوسا در جامعه‌ای زندگی، خواندن، هنرپیشه، مردم، زندگی، واقعیت، متن، ماریو وارگاس یوسا، جهان، گابریل گارسیا مارکز، احساس، جمله، زمان، جامعه، کار، خوب، یوسا همسنگ مارکز، اثر، صدای هنرپیشه‌ای کار، دیدگاه، یوسا در سال، آثار وارگاس یوسا، بیان

خلاصه ماشینی: "اما با پیشرفت زمان،چنان این دو قطب ادبی نسبت به یکدیگر حالت تدافعی پیدا کردند که یوسا با وجود نایاب شدن این کتاب و نیز تقاضای مردم،به تجدید چاپ آن تن در نداد،با آنکه کتابهای دیگر او هر ساله چندین بار تجدید چاپ می‌شوند،از جمله رمان مشهور او با عنوان«بالومینومولیرو را چه کسی کشف»از سال 1986(زمان چاپ نخست آن)تا به امروز هر ماه. او به نحوی شایان توجه در کتاب خود یعنی«ادیبان قاره ما»-که در نوامبر سال 1966 انتشار یافت-با عبارات زیر او را ستایش کرده است:«در این سال ما همچنان پیشروی خود را به سوی تکامل هنر داستان نویسی و حرکت به سوی اوج کتاب«نامه به کودکی که هرگز زاده نشد»را با صدای خودم به پایان بردم تا این اثر با صدا در جهان بماند. نویسندگان این جنس ادبی سعی داشتند واقعیت را از تمام (به تصویر صفحه مراجعه شود)گابریل گارسیامارکز در چاپهای پیشین کتاب«نامه به کودکی که هرگز زاده نشد، گفته‌اید:«تو مرده‌ای شاید من هم بمیرم»،اما مهم نیست چون همان گونه که پیشتر گفتید در چاپ سی و هفتم آن به همان صورت که در نوار می‌خوانید،آن را تصحیح کرده‌اید و برای نخستین بار آن را به نحوۀ دیگر بیان می‌کنید:«تو سرده‌ای،حال من نیز می‌میرم،اما مهم نیست چون زندگی نمی‌میرد» چطور است که آن«شاید»به«حالا» تبدیل شده است،در پشت این تعویض چه وجود دارد؟ هیچ چیز،وقتی کتاب را نوشتم، آن جمله آغازین چون شروع متن گفته شده در چاپ سی و هفتم است."

صفحه:
از 76 تا 79