Skip to main content
فهرست مقالات

مرده شور

نویسنده:

خلاصه ماشینی:

"فیروز هلوی گاز زده توی دست‌هایش مانده بود و با دهان باز به رضا نگاه می‌کرد. آب هلو از کنار دهانش ریخت روی صورت‌ تیغ کشیده‌اش و بعد هم ریخت روی پیراهن کریشه‌ی سفیدش و یک لکه درست کرد به اندازه‌ی دو تومانی. بنده‌ی خدا هرجا بری بگی مرده‌شورم بهت زن نمی‌دن؟ رضا خندید و گفت: -چطور به بابام دادن؟ هلوی فریبرز افتاد زمین و دستهایش را گرفت جلوی دهانش و عق زد. رضا به چشم‌های بهرام نگاه کرد بهرام از روی تخت پرید پایین. مسوول آسایشگاه هم رسید رضا از روی تخت گفت: -این بچه ننه بالا آورده. مسوول آسایشگاه که برگشت،اول رضا را از سوله بیرون کرد و بعد ما را کشید کنار. کار شستن که تمام شد رضا با لنگ فریبرز را پاک کرد و پاهایش را گرفت،پدرش هو زیر بغل فریبرز را از توی حوض برش داشتند و گذاشتنش روی سکو،روی کفن."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.