Skip to main content
فهرست مقالات

هرگز بازنمی گردند

معرف:

(3 صفحه - از 38 تا 40)

کلید واژه های ماشینی : داستان، زنان، کودک، زندان، سیاهان، برق، مرد، دختر، ماتیلدا، جوان

خلاصه ماشینی:

"آنچه در این داستان مورد اهمیت است نوع نگاه پناه‌جویانه پسرکی رها شده است،تا جایی که او در ملاقات با مردی که به او کمک کرده‌ تا چهار نان تازه بدزدد می‌گوید:«پدری که تازه پیدا کرده بودم. فلیکس جوان بیست و هفت سالهء بیماری است که غلیان‌ احساسات جنسی او را به تنگ آورده اما کم‌رویی و بی‌اطلاعی‌اش‌ از خانه‌های زنهای بدکاره مانع از این شده تا چون جوانان دیگر میل جنسی‌اش را برآوده کند. در هنگام دفن یکی از سربازان،خاکی که در مشت سربازان برای پرکردن گور جمع‌ شده،صحنهء تحفه آوردن خاک را در ذهنشان زنده می‌کند و آنان‌ نیز به این می‌اندیشند که زمان بذرافشانی رسیده است. او معتقد است مردم باید از خطاهای کوچک او چشم بپوشند زیرا در تعالیم مسیح آمده است باید تا هفتاد بار هفت‌ دفعه بخشید!در این داستان،جوان سیاه که محصول پرورش‌ زندان تأدیبی است همواره خود را در مورد اشتباهاتش محق‌ می‌داند و انتظار دارد دیگران بر اشتباهاتش خرده نگیرند. این داستان نیز همانند داستان نخست مجموعه،(الفت بهشت‌ گمشدگان است)زندگی سیاهانی را روایت می‌کند که در جامعهء خود جایگاهی ندارند و قانون سختگیرانه و ناعادلانه حاکم، کوچکترین خطای آنان را عقوبتی سخت می‌دهد. جرج که در راه‌آهن کار می‌کند با کامیونی‌ که دینامیت را به معادن می‌برد هر از چند گاه همراه می‌شود و با بیرقی که در دست دارد به ماشینهای پشتی علامت می‌دهد تا با کامیون حامل دینامیت برخورد نکنند. فیلمون به جای عصبانیت از این به بعد لباس مرد را چون میهمانی واقعی قلمداد می‌کند و از ماتیلدا می‌خواهد آن را کنار میز نهار بیاورد و حتی برایش غذا بکشد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.