Skip to main content
فهرست مقالات

مثل اینکه می خواهد بگوید

نویسنده:

(2 صفحه - از 44 تا 45)

کلید واژه های ماشینی : پرستو، چشمان تیله آبی، پرستار، چشمان محبوبه تیله آبی، عروسک، نگاهش، چشمان تیله آبی پرنده، رویا، پرنده، تخت، پرستو تیله آبی، عروسک پرستو، چشمان تیله آبی‌اش پر، سرت، عروسک پرستو مادرش، پرستو لای باندها، محبوبه، مثل پرستو، آب حوض، لای باندها، کنارت، صدای قطره‌های درشت بارون، چشمهای سعید، سعید نگاهش، رویا گریه، سعید و پرستو، پرستار نگاهش، لبهء تخت، اتاق چرخ، اتاق پر

خلاصه ماشینی: "سعید آنها را دیده بود، همه‌شان را خوانده بود،خندیده بود و گفته بود:عجیب نیست؟تو که نمرات عالی لیسانس روانشناسی را گرفته‌ای،چرا دنبال این‌ چیزها می‌روی؟ و تو از خجالت گریه کرده بودی و رفته بودی توی آینه. رویا گریه کرده بود و گفته بود:زندگی‌ات برای خودت و من‌ و بچه‌ام از اینجا می‌رویم،ولی باور کن سعید مثل برادرمه اما... رفته بود توی تخت خوابش، کنار تختش نشته بودی مثل اینکه داشت اتفاق عوض شدنت‌ را برای او تعریف می‌کرد،مثل اینکه فکر کرده بود تو زن دیگری‌ هستی که جای مادرش آمده‌ای. سعید هم گریه کرده بود،درست مثل زمانی که پرستو را لای‌ ملحفه‌های سفید می‌پیچاندند،پرستو انگار صدایت زده بود،هر روز صدایت می‌زد،به حوض خیره شده بودی،مثل اینکه داشت توی‌ حوض دست و پا می‌زد. اما جایی نرفته بودی،زل زده بودی به آینه،به چشمهایت که‌ تیله سیاه شده بودند و گونه‌های برآمده و سفیدی که زیباییت را دوچندان نموده بود،اما مثل اینکه دلت برای خودت تنگ شده‌ باشد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.