Skip to main content
فهرست مقالات

زری سیاهه

نویسنده:

(3 صفحه - از 61 تا 63)

خلاصه ماشینی:

"چند تکه‌ گوشت و مقداری نخود که از قبل مادر خیس کرده بود داخل‌ قابلمه ریختم و روی اجاق گذاشتم. آذر داد زد:«کار تعطیله؟» مادر به من نگاه کرد و گفت:«تعطیله» آذر از کارگاه بیرون پرید: -آخش خسته شدم! آذر که هشت سال بیشتر نداشت بالا و پایین پرید و گفت: «آخ جان خواستگار!» مادر به آذر سفارش کرد که وقتی مهمان آمد به اتاق پشتی‌ برود و بیرون نیاید. مادر سر خود را از اتاق بیرون آورد و صدایم کرد:«زری‌ جان،چای بیار!» تو استکانها چای می‌ریختم که دستم لرزید و کمی از چای را داخل سینی ریختم. تا اینکه جعفر با صدای آرام گفت: «زری خانم من می‌خواهم کمی دربارهء مریضی‌ام با شما صحبت کنم از وقتی که به دنیا آمدم با مریضی صرع دست و پنجه‌ نرم می‌کنم» با گوشهء چشم به او نگاه کردم. مادر از اتاق بیرون آمد و پرسید:«خوب چطور شد،با هم‌ صحبت کردید؟»هر دو به هم نگاه کردیم و خندیدیم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.