Skip to main content
فهرست مقالات

یک زندگی

نویسنده:

(2 صفحه - از 152 تا 153)

خلاصه ماشینی:

"اقدس کاسهء غذا را جلو در اتاق،نزدیک زمین ول کرد و انگشتش را که سوخته‌ بود به دهان گرفت. با نگاهش او را دنبال کرد که می‌رفت‌ طرف سماورز که روی میز چوبی کوچک کنار اتاق، قل قل می‌جوشید. اقدس بود که دوباره با یک پا وارد اتاق شد و بی‌اینکه‌ لنگه دمپایی‌اش را در بیاورد،با لی لی خودش را به‌ سینی رساند و برگشت. اقدس کاسهء غذا را توی سینی گذاشت. آخه قربونت برم،آقام رویت‌ زن گرفته بود که ازت می‌ترسید؛شما چرا به من شک‌ داری؟ -بس کن دیگه!کجا رفته بودی؟نمی‌گی حال من‌ بده؟ -تو آشپزخونه بودم. چقدر دلش می‌خواست‌ پشت پرده سبز اتقاق سی سی یو را ببیند!یعنی کسی‌ آنجا بود؟دلش برای بچه‌های بردارش تنگ شده بود. چقدر دلش برای عزیز تنگ شده بود!خیلی درد کشید؛ولی خوب بود که آخرهاش غصهء او را نمی‌خورد. چشم روی هم گذاشت و سعی کرد عزیز را به یاد بیاورد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.