Skip to main content
فهرست مقالات

دو مرغ بهشتی

نویسنده:

(5 صفحه - از 29 تا 33)

خلاصه ماشینی:

"سخن آخر در اینمورد اینکه این شعر،از نظر تعریفهای‌ شاعرانه و در عین حال تعیین کننده‌ای که از نیما به دست‌ می‌دهد و نیز از این جهت که داوری مستند غایی ونهایی‌ شهریار را دربارهء نیما،ثبت کرده و منتقل می‌کند،ارزش‌ فراوانی دارد: رفت آن کو پدر شعر نوین ما بود شعر نو چیست که بالاتر از آن نیما بود پسر کوه بگو یا پدر افسانه‌ شعلهء جنگل و توفان دل دریا بود چون یکی صاعقه بر جنگل و کوه و در و دشت‌ همه در پرتو اندیشهء خود،پویا بود سینمای ادبیات نوین ما را صحنه پرداز درخشنده‌ترین سیما بود عمق اندیشه و آزادی پرواز خیال‌ روی پیشانی بازش دو خط خوانا بود مغزش آن غنچهء پیچیده که زیبایی‌ها چون زرش با همه پنهانی خود،پیدا بود (به تصویر صفحه مراجعه شود) گردش چشم نپرسی که در آن جام صبوح‌ مستی و عربده و آشتی صهبا بود پشت هر دندهء احساس دلی دیوانه‌ روی هر نقطهء حساس،سری دانا بود من همه عبرتی از باختن دیروزم‌ او همه غیرتی از ساختن فردا بود گوهرش در صدف لفظ نگنجیده هنوز کآنهمه بر سر غواصی آن غوغا بود از غرور غم توفانی او،با خود او کس نپرداخت که مهمان شب یلدا بود *** پارسال او پی من آمد و همراه پدر پسری بود که چون دختر من زیبا بود گوهرم نیست در این بدرقه اشگم بپذیر چه کند دل؟که خود از شیشه نه از خارا بود یاد از آن مرغ بهشتی که غریب آمد و رفت‌ گفت در کنج قفس چند توان تنها بود؟ زیست در گوشهء دنیای غم خود تنها هم در آن گوشهء تنهایی خود دنیا بود رد پایش همه جا محو و بلند آوازه‌ کز هنر خیمه به قافی زده چون عنقا بود هر که آمد قدمی چند به پایش بجهد دست در دست پدر،کودک نابینا بود از بهشت آمد و آواز غم وحشی خود خواند و برخواست که با شوق وطن شیدا بود آنکه با وی نفسی چند هم آوایی کرد دل من بود که همزاد هزار آوا بود من به گهوارهء حافظ که چو طفل نازم‌ خواب«افسانه»ربود و عجبم رؤیا بود!"

صفحه:
از 29 تا 33