Skip to main content
فهرست مقالات

گیلاس های فراموش شده

نویسنده:

مترجم:

(2 صفحه - از 34 تا 35)

کلید واژه های ماشینی : گیلاس‌های، روستا، اتوبوس، ابو فیاض، اسم، بره، دهاتی‌ها، مرد، وزیر، عمر قاسم، هدیه، جوانی، فریاد، ابو فیاض قبول، دهاتی‌ها به ابو فیاض، هدیه سبدی از گیلاس‌های، عمر قاسم وزیر، سبد گیلاس، مادر بچه نگاه، جوان‌های روستا فریاد، آدم، اتوبوس پیاده، حرف عمر گوش، تبریک برویم دمشق، بچه‌ها و زن‌ها دور اتوبوسی، تبریک، سوار اتوبوس، خوب، بیایید گیلاس‌ها، قبول

خلاصه ماشینی: "» سومی گفت:«گاوها و بره‌ها و مرغ و خرگوش‌ها را هم ببریم؟» چهارمی گفت:«فکر خوبی است،اما کرایه اتوبوس را کی می‌دهد؟ پیاده برویم؟» وقتی پیرمردی گفت:«کافی است یک نفر از طرف ما برود و به اسم ده‌ به او تبریک بگوید،چون او وضع ما را می‌داند»،همه ساکت شدند. » ابو فیاض گفت:«ولی عمر دوست شما هم بود و شما را هم دوست‌ داشت. یادتان رفت؟» عمر با محبت به بچه‌ها نگاه کرد که روی نیمکت میخکوب شده بودند و به آنان گفت:«من آموزگار جدید شما هستم. » دهاتی‌ها به ابو فیاض گفتند: «به عمر بگو ما همچنان گرسنه‌ایم. » یکی از جوان‌های روستا فریاد زد:«چطور است ابو فیاض هدیه‌ای برای‌ عمر بگیرد؟» صداها یکی پس از دیگری در تایید گفته‌ی جوان بلند شد. با بهت فریاد زدیم: «چرا گیلاس‌ها را به عمر ندادی؟» «او را ندیدی؟» «به تو چه گفت؟» ابو فیاض انگار لال بود."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.