Skip to main content
فهرست مقالات

از کوچ تا بهار

نویسنده:

(2 صفحه - از 64 تا 65)

کلید واژه های ماشینی : خاتون، ایل، آوا، باد، کوه، یاور، زنان، کوهستان، سیاهی، درویش علی

خلاصه ماشینی:

"خان سری تکان داد و هیچ نگفت و ایل راه خود را در پیش گرفت. یاور،پسر خان ایل هر سال هنگام کوچ برای دیدار فرزندش«آوا»به‌ زودکوه می‌آمد و ایل قشقا پذیرایش بود،اما امسال ایل همچنان چشم‌ به راه مانده بود و نگاه درماندهء خاتون همچنان برجاده کوهستانی. حتی‌ فرصت سبز از کوچ تا بهار1 فاطمه علمدار (تصویرتصویر) زمانی که پسرش یاور راهی جدا از ایل در پیش گرفته بود. » خاتون این‌بار بی‌جوش گفت:«از او خبری داری؟» درویش علی با نوک گیوه‌اش دل زمین را کاوید و گفت:«می‌دانی‌ خاتون،خبرش را دارم که یاور با چند جوان از چندآبادی پی‌سردار بهادر به پایتخت رفته‌اند. خاتون چه خاطراتی از روزهای گذشته از تپه یکدیگر را ملاقات می‌کردند و لیلا در یکی از همان‌روزها از ایل‌ بها روند جدا و به ایل قشقا پیوسته بود. بوی عطری‌ فضا را پر کرده بود و خاتون احساس کرد برف زیبایی شروع به باریدن گرفته‌ مسافرش باشد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.