Skip to main content
فهرست مقالات

بضعه مصطفوی

نویسنده:

(3 صفحه - از 8 تا 10)

کلید واژه های ماشینی : مرثیه، دبیرستان، دبیران، بسمل، نازنین اکبر، بضعه مصطفوی، دانش‌آموزان، لبخندی، منزل حاج‌آقا روح‌الله، احمد مصطفوی و حاج‌آقا روح

خلاصه ماشینی: "صدایم را بلند کردم و با سوز سوزناک دل که: «ای شبیه گل رخسار نبی عربی‌ بضعه مصطفوی‌ ای به دریای کرامت،تو ثمین گوهر من‌ نازنین اکبر من‌ قد تو نخل ارم،عارض تو آتش طور رخ تو لمعه نور مده از صاعقه بر باد تو خاکستر من‌ نازنین اکبر من» و صدای دانش آموزان که در فضای سالن‌ دبیرستان حکیم نظامی پیچان بود که با من‌ می‌خواندند و هم‌آوا می‌شدند که:«نازنین‌ اکبر من». و آنجا که خواندم «شده نزدیک زامطار سیولات ستم‌ از سکوب دم غم‌ غیرت قلزم عمان شود این بستر من‌ نازنین اکبر من» به یک باره چشمم به معلم روحانی‌ام‌ (شهید آیة الله دکتر بهشتی)افتاد که عمامه از سر برگرفت و دست‌ها بر سر کوفت و از سر شوق و شور و دلدادگی به پا خاست و فریاد بلند برآورد که... -کتیبه‌ای به دیوار طبقه دوم دبیرستان حکیم‌ نظامی قم با خطی خوش و زیبا حک شده بود که: «ای بسا تیز هوش،کاهل کوش‌ که شد از کاهلی سفال فروش‌ وی بسا کوردل که از تعلیم‌ گشت قاضی القضات هفت اقلیم» و من بارها و بارها آن را خوانده بودم و دوستش‌ داشتم-بسیار دانش آموزان که بی‌تفاوت از این‌ کتیبه می‌گذشتند-اما من محو آن شده بودم و هر بار که چشمم به آن می‌افتاد به فکر فرو می‌رفتم- برادرم برایم گفته بود که یعنی چه... اما حاج آقا روح الله تنها و با قامتی کشیده و استوار می‌رفت-هنوز قامت رسا و عبای مشکی‌ و نعلین زرد و گاهی قهوه‌ای و پیشانی بلند و نگاه‌ نافذش را به یاد دارم که از کنار خیابان می‌گذشت‌ و به کوچه‌ای که به آب انبار می‌رسید قدم‌ می‌گذاشت و آنگاه منزل..."

صفحه:
از 8 تا 10