Skip to main content
فهرست مقالات

مکافات بدون جنایت

نویسنده:

مترجم:

(5 صفحه - از 156 تا 160)

خلاصه ماشینی:

"(به تصویر صفحه مراجعه شود) مرد سیه چرده‌ای که پشت میز نشسته بود گفت:«شما می‌خواهید زنتان را بکشید؟» «بله. این حادثه چگونه رخ داده بود؟فلپس از کجا پیدایش شده بود؟ چرا(در زندگی آنها)دخالت کرده بود؟چرا زندگی نمی‌توانست ساده و خوب باشد؟آیا دلیلش اختلاف سن بود؟جورج در آستانۀ پنجاه سالگی، و کتی آنقدر جوان،چرا،چرا؟ صحنه به گونه‌ای فراموش ناشدنی واضح بود:لئونارد فلپس و کاترین در پارک سبزی بر فراز شهر. ». فریاد زد:«چطور توانستند چنین کاری انجام بدهند؟» در چنین فرصت کمی؛طی نه ساعت،هنگامی که او در خواب بود. » مرد فریاد زد:«بس کن!» «موی انبوهش همچون شبق،و دستانش همانند حلقه‌های طلا که با یاقوت سبز زیور یافته باشد!» زن چگونه می‌توانست چنین حرفهایی به زبان آورد!و حرفهایی که در ذهن جورج بود چگونه بر زبان او جاری می‌شد! » جورج هیل زیر لب گفت:«تمام شد؟» مرد سیه چرده در تأیید حرفش سر تکان داد. یاد این حادثه چنان وحشتناک بود که تصمیم گرفت دیگر هرگز مرتکب قتل نشود. بقیه را در طبقۀ بالا بازداشت کن!» جورج هیل گفت:«شما نمی‌توانید چنین کاری با من بکنید. » وکیل گفت:«زمان هم مطرح است،ده سال پیش،مجازات شما برای چنین جرمی مرگ نبود،ده سال دیگر هم همین طور. جورج هیل،در حالی که دستهای قلاب شده و خیسش را در پشت میله‌ها نگاه داشته بود روی صندلی ایستاد. » «همسر شما در اتاق ملاقات منتظر شماست،آیا می‌خواهید او را ببینید؟» «من به زمین افتادن او را دیدم،من به او شلیک کردم،افتادن و مردنش را دیدم!» «آقای هیل،صدای مرا می‌شنوید؟» در حالی که مشت به دیوار می‌کوبید فریاد زد:«بله صدای تو را می‌شنوم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.