Skip to main content
فهرست مقالات

پسرک طبال

نویسنده:

مترجم:

(3 صفحه - از 161 تا 163)

خلاصه ماشینی:

"کسانی با یکدیگر گفتگو و کسانی چیزهایی با خود زمزمه می‌کردند؛با این حال همه چیز مانند پدیده‌ای طبیعی که از جنوب یا پسرک طبال (به تصویر صفحه مراجعه شود) شمال برخاسته باشد و با حرکت زمین به سوی سپیده دم رهسپار باشد، آرام بود. اما پسرک بدون همۀ این تسلیحات حس می‌کرد خانواده‌اش لحظه لحظه در تاریکی شب از او دورتر و دورتر می‌شوند،گویی یکی از آن قطارهای بزرگی که شعله در چمنزار می‌پراکند به وسیلۀ نیرویی جادویی آنها را برای همیشه از او دور می‌ساخت و او را با طبلش که مضحکتر از اسباب بازی بود در معرکه‌ای که فردا یا روزی نزدیک قرار بود به وقوع بپیوندد،پست سر می‌گذاشت. منطقۀ«اول کریک»تا چند ساعت پیش مملو از پسرانی بود که شادمانه در آفتاب نیمروز آب را به اطراف می‌پاشیدند،از این بیم دارم که تا غروب فردا باز هم اینجا مملو&%03949ADAG039G% از پسرانی که روی آب شناورند،بی‌آنکه برایشان اهمیتی داشته باشد که جریان آب آنها را به کدام سو می‌برد. این کار را انجام خواهی داد پسر؟حالا می‌دانی که وقتی ژنرال از رفتن باز بماند تو ژنرال سپاه هستی؟» پسرک در سکوت به تأیید سر تکان داد. در آن شب مانند تمام شبهای دیگر آوریل سال 1862،در نزدیکی رود تنسی و در فاصله‌ای نه چندان دور از اول کریک،در مجاورت کلیسایی که شایلو نام داشت،شکوفه‌های هلو بود که روی طبل فرود می‌آمد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.