Skip to main content
فهرست مقالات

ناگهان سید

نویسنده:

(2 صفحه - از 156 تا 157)

کلید واژه های ماشینی : خیابان، مهران، مصاحبه، پاکسازی، فریاد، تماشا، منطقه، جمعیت، تابلوی سینما، راه باریک در دل جنگل

خلاصه ماشینی: "ناگهان سید علی جعفری‌مقدم 1Lخواب بودم یا بیدار؟نمی‌دانم. آن‌طرف خیابان‌ ایستاده بودم و تابلوی سینما را می‌خواندم. خندید و گفت:«برای مصاحبه آماده‌ای؟» گفتم:«چیزی ندارم بگویم. بلیت گرفته بودم و رفته بودن درون سینما. برای‌ همین هم هرچه در داخل صف گشتم خودم را ندیدم. به‌ دربان گفتم:«با خودم کار دارم». » این‌را به سید گفتم. هرچه زور داشتم جمع کردم و فریاد زدم:«امدادگر!» فقط صدای انفجار بود و صدای شلیک گلوله و خمپاره. عینک را از جلوی‌ چشمانم برداشتم و زل زدم توی چشمهای‌ خودم. از سینما بیرون زدم. » خندید و گفت:«مگر نگفتی حالش را ندارم؟» گفتم:«خوب حالا دارم. » پنجره را نشانم داد و گفت:«بیرون را تماشا کن. » انبوه درختان سربه‌فلک کشیده‌ای را دیدم که‌ شاخه‌هایشان درهم فرو رفته بود. یک راه‌ باریک در دل جنگل بازشده بود و سید به میان‌ جنگل می‌رفت. داخل خیابان از مردم شنیدم که سید شهیدشده‌ است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.