Skip to main content
فهرست مقالات

هنگامی که ماه گریست

نویسنده:

(6 صفحه - از 42 تا 47)

کلید واژه های ماشینی : ماه، مریم خانم، ماه‌منیر، مسجد، قرآن، آقا زینال و مریم خانم، دسته‌ی عزاداری، منزل مریم خانم، مهربانش، میان خرابه‌های منزل مریم خانم

خلاصه ماشینی:

"در حال شیرین کردن چای بودم که‌ صدای زنگ بلند شد و بعد از چند لحظه حاج آقا عارفی،روحانی ده وارد اتاق شد و بعد از نشستن سر سفره، رو به همه گفت:«زودتر افطار کنید تا برای نماز جماعت به مسجد برویم. مریم خانم همان‌طور که ماه منیر را در آغوش گرفته بود و با گیسوان زیبا و خرمایی رنگ او بازی می‌کرد،خیره به‌ گوشه‌ای از اتاق نگریست. اما دریغ،نه سفره‌ای در کار بود و نه افطاری و نه آقا زینالی،و تنها مریم خانم بود و شرمندگی‌هایش در مقابل ماه منیر کوچک. راستی چرا امشب از مسجد صدای‌ عزاداری می‌آید؟ مریم خانم ماه منیر را در آغوش‌ گرفت و روی نیمکت کنار خود نشاند و در حالی که سر او را میان بازوان‌ مهربانش گرفته بود،شروع کرد به‌ صحبت کردن درباره‌ی امام علی‌ علیه السلام و شهادت او. جز گریه چه می‌توان کرد؟ ماه منیر کوچک در حالی که بغض‌ گلویش را می‌فشرد،رو به مادر کرد و گفت:«مادر!آیا امام علی علیه السلام‌ می داند که بابا زینال من به خاطر خدا به‌ جبهه رفته و شهید شده است؟آیا امام علی علیه السلام می‌داند که بابای‌ من هم الآن توی آسمان‌ها پیش‌ خداست؟اگر می‌داند،پس چرا به‌ خانه‌ی ما نمی‌آید؟مامان،من امام علی‌ علیه السلام را خیلی دوست دارم!» شنیدن این آخرین کلمات،گویی‌ چون پیکانی بر قلب ماه فرورفت و ماه‌ خسته‌دل و غمگین‌تر از همیشه،گریه از سر گرفت. دسته عزاداری را روبه‌روی‌ خود می‌دیدم!خدای من!گویی تمام‌ این صحنه‌ها خواب و خیالی بیش‌ نبودند؟!پس آیا مریم خانم،ماه منیر و گریه‌های ماه،همه‌وهمه خواب و خیال بودند؟!سر به آسمان گرفتم و به‌ ماه نگریستم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.