Skip to main content
فهرست مقالات

شهر و شعر

نویسنده:

(5 صفحه - از 88 تا 92)

کلید واژه های ماشینی : شهر، شعر، شهروندان، آهن، درد، آب، معماری، اقتصادی، اجتماعی، خاک

خلاصه ماشینی: "پای گلدانهای سنگی/می‌اندیشی/به بهار عبث سنگستان/ ابر بالای سرت/سرباران دارد/با دلت/می‌گویی:من/به تنگ‌ آمدم از این همه سنگ‌8 متأسفانه عدم نگرش معماران،مهندسین عمران،شهرسازان و حتی برنامه‌ریزان شهری و بویژه مدیریت شهری به اینکه شهر بعنوان‌ یک کل دارای ارزشی بیشتر از تک‌تک اجزاء است و تسلط حجم، بزرگی و عظمت و نه زیبایی،لطافت و طراوت سبب شده است تا شاعران شهروند شهر را تنها دیواره‌های آهنی و بتونی بدانند و نه‌ مکانی برای زندگی: باغ در جاری خزان:برهنگیست/در پناه کدامین شکوفه به امتداد بهار باید رفت؟شب از کثرت شفاف ستاره:تهی است/در التماس کدامین ابر باید خفت؟اینجا احتضار زمین است:در افتضاح حصار/ورود دستانت در التفاف دشت می‌خشکد /اینجا دیوار است:دیوار/دیوار/اینجا آهن است: آهن/آهن/اینجا دری نیست!پس ما با تفقد کلیدهامان/به‌ گشایش سبز کدامین قفل/آمده‌ایم؟9 شاید اغراق نباشد که اگر بگوییم یکی از راه‌حلهای کاهش ناهنجاریهای اجتماعی،افزایش امنیت،توجه به بهداشت روانی‌ شهروندان،افزایش امید و خوش‌بینی در شهروندان،ایجاد امنیت‌ خاصر،بهبود روحیه کار و فعالیت و... شهر من،تهران/دستهایت،بالهای باورم/کوچه‌هایت،رگهای‌ زندگانیم شهر من/آشیان من،کوی من/شهر بی‌امان/شهر شطرنجی‌ /دوستت دارم اما گسترش بی‌حد و حساب شهرها و رشد لجام‌گسیخته آ?ها، شاعران را نیز مانند سایر شهروندان آواره ناکجاآبادی می‌کند که در مدینه فاضله شکل گرفته است و شاعر با کنجکاوی‌ خاص و ابهامی تلخ می‌پرسد: من کدامین مهره ناخواسته‌ام‌ جایگاه من کجاست؟15 (شهر شطرنجی،منوچهر کهن) و از همین دریچه احمد شاملو در شعر هجرانی تنها رویشگاه خویش را که‌ بالندگی آنرا به دنبال دارد سرزمین خود می‌داند: بگذار/آفتاب من/پیرهنم باشد/و آسمان من/آن کهنه کرباس بی‌رنگ/بگذار بر زمین خود بایستم/بر خاکی از الماس و رعشه درد/بگذار سرزمینم را/زیر پای خود احساس کنم/و صدای رویش خود را بشنوم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.