Skip to main content
فهرست مقالات

خاطرات سردار ظفر

نویسنده:

(1 صفحه - از 223 تا 223)

کلید واژه های ماشینی : حاج علی قلی خان، بختیاری، ایلات، سلطان محمد خان، خان و مرتضی قلی خان، حاج علی قلی خان سردار، محمد خان و مرتضی قلی، حاج علی قلی خان میزد، امیر حاج علی قلی خان، رامهرمز

خلاصه ماشینی:

"بهانه جوئی سردار محتشم و صمصام السلطنه و لجاج و عناد آنها نسبت به ما روزبروز افزون‌تر میشد و قصد کرده بودند بروند طهران و مقاصد خود را به هر قیمتی باشد انجام دهند من نظر بسوء ظنی که داشتم و بی‌موقع طهران رفتن آنها را هم دیدم‌ عدم موافقیت خود را اظهار کردم و چیزی هم که مرا بازداشته بود بمخالفت لجاج و عناد سردار محتشم و بی‌کفایتی صمصمام السلطنه بود اوایل زمستان بود شاه هم از فرنگ‌ بازگشته بود عین الدوله فعال مایشاء بود میرزا علی اصغر خان هم تبعید شده بود از ایران و در فرنگستان بود حسین پاشاخان امیر بهادر که لاف دوستی با حاج علی قلی خان‌ میزد با عین الدوله متحد و متفق بود و در امورات دولتی نیز تالی عین الدوله بود ایلات‌ حرکت کرده بودند برای برای قشلاق لطف علی خان تبریز پیش ولیعهد بود من و امیر مجاهد در صدد عزل سردار محشتم و صمصام السلطنه برآمدیم جعفر قلی خان سردار بهادر را هم که سرسوارهای طهران بود راضی کردیم که با ما همراهی کرده با امیر بهادر در این باب گفتگو کند و موقع حرکت خوانین برای طهران نزدیک شده بود در این هنگام‌ زن سلطان محمد خان ایلبگی فوت کرد چیزی نگذشت و در اثنای حرکت آنها حاج بی‌بی‌ زهرا بیگم خواهر نگارنده جهان را بدرود گفت و میانهء ما کدورت باندازهء بود که فاتحه‌ خوانی همدیگر هم نمیرفتیم پس از چند روز سردار محتشم و صمصام السلطنه رفتند برای‌ طهران سلطان محمد خان را در اردل گذاردند نصیر خان هم در خانهء خودش ساکت بود عین الدوله طعمش بجنبش آمده از ما پول خواست من نوشتم جعفر قلی خان سی هزار تومان قبول کند برای عزل خوانین حرکت صمصام السلطنه بتحریک غلامحسین خان‌ بیمورد و بیموقع بود اقدام ما در عزل آنها بیموقع ترو بیموردترین کارها بود که ما خوانین را بروزی چنین که کسی را نصیب مباد نشانید باری چون از عین الدوله اطمینان‌ نداشتم نوشتم بجعفر قلی خان که از امیر بهادر قول بگیرد در عزل خوانین ولی این کار زشت را بدون اطلاع حاجی علیقلی خان کرده پول را بدون مشورت با او دادیم بعین- الدوله پس از انجام کار بحاج علی قلی خان گفتم گفت خوب کاری نکردید و خبط بزرگی‌ کردید که پول دادید ولی ما طبل دشمن را آشکار کوبیده بودیم و کار از کار گذشته بود زیرا که خوانین عازم طهران شدند تا دو منزل کسی فرستادیم که طهران نروند از- گردند مگر دوستانه این کار انجام پذیرد و نپذیرفتند و رفتند و رفتند و هنوز به طهران‌ نرسیده بودند که حکم ایلخانی و ایلبگی از طهران اینگونه آمد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.