Skip to main content
فهرست مقالات

داستان ملا برهان

نویسنده:

(8 صفحه - از 214 تا 221)

خلاصه ماشینی:

"«در تن آن سرو ناز کرتهء شاهی سفید بوده وی نه مانند کرتهء دختران دوشیزه پیش‌بسته‌ بلکه بطرز کرته‌های زنان طفل دراز پیشگشاده بود و از آنجا صفحهء بلورینش در پرتو ماهتاب،مانند صفحهء سفید درخشانی در نظر من می‌تافت درحقیقت آن بخت سفید من بود که‌ پیشش گشاده مینمود؛آستین‌های کرته‌اش تا بالاتر از آرنج‌هایش برزده‌گی بود ساعدهای‌ در فضای ماهتابی مانند شیرماهی زنده‌ئی که در درون آب باشد،دلبرانه جنبش نموده‌ گویان هوس کس را آهنرباواز بطرف خود می‌کشیدند؛بر سر آن سرو سرانداز یک سرانداز شاهی سفید بود که موی سیاه دراز دل‌آویز او را سرتاپا می‌پوشید،و معلوم بود که او این‌گونه سرانداز را برای همرنگ کردن تمام بدنش با ماهتاب‌ و پنهان داشتن خود از رقیب ناخلف احتمالی،بسر گرفته بود؛از تک دوطرف پیش آن سر انداز سپید،دو ملله موی سیاه نابافتهء زلف مانند نمودار بود که آن دختر خودآرای عشوه‌ پیرا آنها را از دو بناگوشش بر روی رخساره‌اش گذرانیده بنزدیکی‌های گوشه‌های دهان خود آورده کج‌کرده گذاشته بود و این وضعیت هیئت او را باز هم دلرباتر و خوشنماتر کرده بود». «در گفتن این سخن آن شکفتگی که در روی وی بسبب تخمین بر دروغ من پیدا شده »بود،برهم خورد و اوضاع او را دوباره پردهء سیاه اندوه الم پیچانده گرفت و بعد از لحظه‌ئی‌ خاموش ماندن دوام نمود: -من 28 ساله‌ام،اما هنوز دختر می‌باشم بخت سیاه من اساسا همین است!اما سبب‌ به این بخت سیاه گرفتارشده ماندن من دور و دراز است."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.