Skip to main content
فهرست مقالات

مچ بند چرمی

نویسنده:

(1 صفحه - از 125 تا 125)

کلید واژه های ماشینی : مچ‌بند چرمی، اتوبوس، سرش، صندلی، حسن، اوسا، مجید، راننده، اوسا می‌ریم تهرون، ماشین، نگاه، رنگ، بابا، تهرون، راننده اتوبوس، صورتش، سفید، حسن پشت سرش، آیینه به پشت نگاه، پر سر‌و‌صدای اتوبوس، بابا با مجید، حیدر سرعت ماشین، حیدر چشم‌های، گوشی از دستش سر، رنگ صورتش، دفتر ترمینال دور سرش، کوچه، باز چشم‌هایش پر، اتوبوس پایین، اوسا از دستم

خلاصه ماشینی: "-اوسا می‌ریم تهرون؟دیگه مسافر نمی‌زنیم؟ حیدر تو خودش بود. تازه روی صندلی پشت‌ رل نشسته بود که رئیس ترمینال خودش را به او رساند. اتوبوس راه افتاده بود که حسن در را باز کرد و پرید بالا. روی سجاده افتاده بود و شونه‌هاش بالا پایین می‌شدن. امیر روی صندلی نشسته بود. » حیدر بار دیگر به آیینه نگاه کرد. -اوسا،خیلی تند و تیز می‌ری،زبونم لال به‌ تهرون نمی‌رسیم‌ها،بذار چاکرت پشت رل‌ بشینه حیدر سبیلش را با لب پایین گرفت. عصبانی دست برد و هرچه نوار موسیقی دم‌ دستش بود از پنجره بیرون انداخت. حسن دیگر حرفی نزد و بیرون را نگاه کرد. نور نارنجی غروب آفتاب روی گندمزار افتاده بود و تابلوی کیلومتر شمار با فلش قزوین را نشان‌ می‌داد،هرچه به تهران نزدیک‌تر می‌شدند، حیدر دلشوره‌اش بیشتر می‌شد. قدم کشان خود را به آن طرف خیابان‌ رساند،داخل کوچه که پیچید چشمش به‌ پارچهء سیاهی که وسط کوچه نصب شده بود افتاد."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.