Skip to main content
فهرست مقالات

خاطراتی از گذشته

گزارشگر:

(3 صفحه - از 18 تا 20)

کلید واژه های ماشینی : خاطراتی، قزاق، اصفهان، روس، تخت فولاد، چای، انگلیس، الاغ، بیمارستان، شلاق

خلاصه ماشینی: "خلاصه به پل چهار باغ که رسیدیم عمامه بزرگ سیاه و گونه‌های چاق و چله و سرخ‌ آقازاده توجه قراول روسی را که در مدخل پل ایستاده بود و باطراف نگاه میکرد جلب نمود و بیک لحظه دوید جلو و سید را از الاغ پائین آورد و قدری دهان خود را باز کرد و شکلک‌ ساخت و ناگهان دست برد و بیضتین سید را گرفت و شروع بفشردن کرد سید محترم و موقر از یک طرف در مقابل رهگذران که بعضی از آنها ممکن بود از مریدان او باشند خجالت‌ میکشید و از طرف دیگر از فشار درد بهم می‌پیچید و التماس میکرد(تو را بخدا ول کن سر جدم رحم کن دارم از حال میروم فشارنده)قزاق روس زبان نفهم‌ وحشی خدانشاس که وضع متلاطم سید را میدید میخندید و همچنان بر فشار میفرزود که سید معر کشید:«ملعون از خدا بیخبر ول کن که مرا کشتی»من دیدم آقازاده نزدیک‌ است از بیحالی برو در افتد و ضعف کند در پی چاره بودم و چون التماسهای آقا بی‌اثر مانده‌ بود بلکه بمغزم خطور کرد که یگانه علاج همان داروئی است که حلال مشکلاتش میخوانند و اثرات سحرآمیز دارد و باید پول مایه رفت(در اینجا این نکته را باید اضافه کنم که تسار امپراطور روس توجهی چندان بسالدات(پیاده نظام)نداشت و تکیه‌اش بیشتر بقوای‌ قزاق و سوار نظام بود و باوجوداین جیره هر قزاق تقریبا"هفت شاهی بود و غالب‌ همشهریان میدیدند که قزاقها در سطلی که آب باسبهای خود میدادند چای درست‌ میکردند و غذا هم در آن میخوردند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.