Skip to main content
فهرست مقالات

رویاروی هلاک

(3 صفحه - از 73 تا 75)

خلاصه ماشینی:

"این حیوان،که در دستهای گرم من،آغوش‌ پرمهر مادر را یافته بود،و در میان نوازشها و بوسه‌هائی که از روی علاقه بر سرورویش‌ میزدم،با رشد جسمی،رشد شگفت‌انگیز عاطفی خود را نیز نمایان ساخت. بهر سو نگاه کردم،تمساحها بمن خیره‌ شده بودند،و آنها که در آب بودند شروع ببالا آمدن کردند. یکی پدر و مادرم و دیگر این حیوان بیچاره،که در اثر غفلت من بدین مهلکه درافتاده بود. به‌ اشکهائی که از چشمان آزمندشان بیرون میریخت خیره شده بودم،و خوب میدانستم که‌ اشک ترحم نیست. آهسته از روی ساحل دو مشت شن برگرفتم،اما هنوز پا بفرار ننهاده بودم که،باران‌ تیر از پشت نی‌های بلند ساحل بسوی تمساحها باریدن گرفت. گاهی هم آنرا به پشت بزمین میگذاشت و لاک‌پشت بیچاره در هوا دست‌ و پا میزد و ما از این حرکت میخندیدم. پس از چندی‌ دیدیم هر بامداد یکی از لاک‌پشت‌ها در جای خود نیست. این‌ نخستین‌بار بود که هر بامداد یکی از افراد قبیله را می‌دیدم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.