Skip to main content
فهرست مقالات

این شرح بی نهایت

نویسنده:

(1 صفحه - از 24 تا 24)

خلاصه ماشینی:

"مرد گفت: گفت عزرائیل درمن این‌چنین یک نظر انداخت پر از خشم و کین‌ حضرت سلیمان فرمودند:حالا چه‌ می‌خواهی؟مرد گفت:باد را دستور بده تا مرا به هندوستان برد. نک ز درویشی گریزانند خلق‌ لقمه حرص و امل زآنند خلق‌ ترس درویشی مثال آن هراس حرص و کوشش را تو هندستان شناس‌ حضرت سلیمان اجابت کرد و باد را دستور فرمود تا آن مرد را به هندوستان برد. گفت پیغمبر چه خواهی ای ستون‌ گفت جانم از فراقت گشت خون‌ مسندت م بودم از من تاختی‌ بر سر منبر تو مسند ساختی پیامبر برای دلجویی،به حنانه گفت:آیا دوست داری نخلی شوی که همه مردم از تو میوه چینند و یا درخت سروی شوی تا روز قیامت تروتازه باشی؟ ستون حنانه گفت:هیچکدام از اینها را نمی‌خواهم بلکه آنرا خواهم که دائما جاوید و باقی باشم."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.