Skip to main content
فهرست مقالات

یکصد و ده حکایت

نویسنده:

(1 صفحه - از 10 تا 10)

کلید واژه های ماشینی : بها، بهادر، شمشیر، راهب، جنگل، برنگ نقره نام، نزاع، سپر نقره فام، ده حکایت، جنگل کوچکی درختان سر

خلاصه ماشینی:

"گفتند اگر قدم رنجه دارید و بمصرع ما در آئید خود به‌ خود موضوع را خواهید شناخت و بتشخیص صحت و سقم هر سخن‌ خواهید پرداخت راعب طلبان خود را پوشیده با دلاوران جنگی‌ روانه شد چون بمحل معهود رسیدند هر بهادر جای خود را گرفته‌ بایستاد آنگاه بهادر خاوری گفت من میگویم این سپر نقره فام‌ است آن دیگری گفت شک نیست که بهادر اشتباه کرده و سپر زرین فام است این گفت هر کرا چشم بیناست می‌بیند که درون‌ سپر یک تخته نقرهء خام است آن گفت اگر کسی در چشمش رصد نباشد مینگرد که پشت سپر طلائی رنگ است راهب دید اگر دقیقهء دیگر ایشانرا مهلت مجادلت دهد مصیبت چنان قوی شود که‌ هر دو بی محابا دست بتیغ تیز کنند و دم از جنگ و ستیز زند لهذا لب بخنده گشود و گفت عزیزان من الساعه رفع اختلاف کنم‌ تا شمشیر شما در غلاف بماند آنگاه دست این یک را گرفته بجای‌ آن دیگری برد و آن یک را بجای این آورده گفت اکنون نگاه‌ کنید و هرچه می‌بینید براستی بمن بگوئید آنکه درون سپر را برنگ نقره دیده بود چون پشت سپر نظر افکند و دید از شعاع‌ خورشید رنگ طلائی نشان میدهد ساکت شده بفکر فرو رفت و آن یک که پشت سپر را برنگ طلائی دیده بود اندیشه پیشه نمود آنگاه هردو تصدیق کرده‌اند که نزاع ایشان بی‌مورد بوده و دست‌ راهب را بوسیده بسرو روی هم بوسه دادند و روی براه خود نهادند."

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.