Skip to main content
فهرست مقالات

شمس حق یا مفهوم رمزی شمس تبریزی در غزل های مولانا

نویسنده:

ISC (9 صفحه - از 33 تا 41)

کلید واژه های ماشینی : شمس، غزل، مولانا، مفهوم رمزی شمس تبریزی، شمس تبریزی، شمس تبریزی در غزل، حق، شمس تبریزی حجاب شمس تبریزی، عشق، شمس حق

خلاصه ماشینی: "همه ذرات به عشق او در جنبش و تکاپویند (33) و همه جان‌ها، در نهایت، بدو باز می‌گردند (34) و راز فانی شدن عاشقان در معشوق ازلی چنین تفسیر شده است: شمس تبریزی بر آمد بر افق چون آفتاب شمع‌های اختران را بی‌محابا می‌کشد (ج2، ص110، غزل728) _______________________________ 29 ) شمس تبریز، طلوعی کن از مشرق روح که چو خورشید تو جانی و جهان جمله بدن (ج4، ص225، غزل1991) 30 ) نشان آیت حق است ایـن جهـان فـنا ولی ز خوبی حق این نشان حجاب کند ز شمس تبریز ار چه قراضه‌ایست وجود قراضه‌ایست که جان را ز کان حجاب کند (ج2، ص216، غزل921) 31 ) از تبریز شمس دین چونک مرا نعم رسد جز تبریز و شمس دین جمله وجود لا بود (ج2، ص16، غزل551) 32 )از سوی تبریز تافت شمس حق و گفتمش نور تو هم متصل با همه و هم جداست (ج1، ص270، غزل464) نور رخ شمس حق تبریز عالم بگرفت و راز آمد (ج2، ص99، غزل709) 33 ) شمس تبریز، به نور تو که ذرات وجود همه در عشق تو موم‌اند اگر پولادند (ج2، ص138، غزل783) 34 ) سوی اصل خویش یعنی بحر جان جمع یاران هم‌چو باران الرحیل پیش شمس الدین تبریزی شاه خاک بی‌جان گشته با جان الرحیل (ج3، ص153، غزل1347) در فقدان شمس و پس از ناپدید شدن او، صفت ناپیدایی حق نیز بدو تسری می‌یابد (35) و او نیز، مثل حق تعالی، به بی‌نشانی متصف می‌شود: تا چند نشان دهی خمش کن کان اصل نشان نشان ندارد بگذار نشان چو شمس تبریز آن شمس که او کران ندارد (ج2، ص91، غزل697) و نکته آخر این که مولانا باز گفتن همه اسرار را به پیوستن جان خود به شمس در لامکان تبریز موکول می‌کند: چو به‌تبریز رسد جان سوی شمس‌الحق و دینم همه اسرار سخن را به نهایت برسانم (ج3، ص300، غزل1615) _______________________________ 35 ) شمس الحق تبریز از آ نت نتوان دید کـه اصل بصر باشی یـا عین بصـیری (ج6، ص7، غزل2627)"

  • دانلود HTML
  • دانلود PDF

برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت اقدام فرمایید.