Skip to main content
قائمة المقالات

تامارا

مؤلف:

مترجم:

(14 صفحة - من 351 إلی 364)

الكلمات المفتاحية عبر المكننة : تامارا ، شعر ، ماه ، سیاه ، مادر ، سفید ، مادر تامارا سرتاسر ماه ، شهر ، تامارا سری ، چراغ دوچرخه

خلاصه ماشینی:

"از مدرسه جیم می‌شدیم،یادم نیست تامارا چه دوز و کلکی سوار می‌کرد،اما خودم اغلب‌ با دو راننده‌مان قرار گذاشته بودم مرا سر راه مدرسه‌ای در کنج خیابانی پیاده کنند(این‌ راننده‌ها هر دوشان آدمهای خوبی بودند و از من رشوه‌ای قبول نمی‌کردند،و این رشوه‌ عبارت بود از سک سکه‌ی پنج روبلی که در بسته‌های سوسیس وار حاوی ده یا بیست‌ سکه‌ی درخشان و هوس‌انگیز از بانک می‌گرفتیم و امروز که فقر سرافرازانه‌ی دوران‌ مهاجرت صرفا چیزی مربوط به گذشته شده،می‌توانم با خیال راحت خاطره‌ی آن‌ سکه‌های قشنگ را در دل زنده کنم. آن بهار سال 6191 برای من نمونه‌ی بارز بهار سن پترزبورگ است،وقتی برخی از تصویرهای آن روزها را به یادمی‌آرم،مثلا تامارا را با آن کلاه سفید جدید درمیان‌ تماشاگران مسابقه‌ی پر جوش و خروش فوتبال میان دبیرستانها،همان مسابقه‌ی روز یکشنبه که من به یاری بخت بلندم توانستم چند بار پشت سرهم دروازه را نجات بدهم؛و تصویر پروانه‌ای که دقیقا هم سن عشق ما بود و بر پشتی نیمکتی در باغ الکساندرووسکی، بالهای سیاه ساییده را که لبه‌هایش در خواب زمستانی رنگ باختهبود،آفتاب می‌داد؛و طنین گرفته‌ی ناقوس‌های کلیسای جامع در هوای سرد شلاق‌کش،بر فراز سرمه‌ای موج‌ موج‌نوا61که عریان و هوس‌انگیز پوشش یخ را دودانداخته بود؛و بازار مکاره‌ای در گل و شل پوشیده از خرده کاغذهای رنگی در بولوار گارد سوار با عروسک‌های چوبی و همهمه‌ی گومب گومب و جیرجیر و جار و جنجال دوره گردهای ترک و شیطانک‌های‌ دکارتی که به‌اشان‌ amerikanski zhileti (اهالی امریکا)می‌گفتند و اینها جن‌های‌ شیشه‌ای کوچکی بودند در لوله‌های‌ شیشه‌ای پر از الکل صورتی یا بنفش و توی‌ این لوله‌ها بالا و پایین می‌رفتند،مثل‌ آمریکایی‌های واقعی که وقتی روشنایی‌ چراغ‌های ادارات بر آسمان سبز رنگ‌ می‌تابد،در استوانه‌های شفاف آسمان‌ خراشها بالا و پایین می‌روند."


لمشاهدة محتوی المقال یلزم الدخول إلی الدخول الموقع." class='alert-link'>الاشتراک)