Skip to main content
فهرست مقالات

خاطره: باغبانان همیشه من (معلمان خوب من)

گزارشگر:

(4 صفحه - از 30 تا 33)

کلید واژه های ماشینی : معلم ، معلمان خوب ، کلاس ، هنر ، ویترای ، قرآن ، تاجیک ، نقاشی ، معلم خوبم آقای محبوبی ، مسجد

خلاصه ماشینی:

"یک بار از بلندگوی مسجدمان صدای لهجه‌دار کسی را شنیدم که بچه‌ها را برای‌ ثبت‌نام در کلاس قرآن و سرود به مسجد دعوت می‌کرد. تن‌ صدایش چیزی بین زیر و بم بود و همین صدای خاص‌ به تفاوت او با معلم‌های دیگر کمک می‌کرد. برای‌ اولین بار بود که احساس می‌کردم یکی از معلم‌های رسمی‌ مدرسه مرا دوست دارد،نه تنها تحقیرم نمی‌کند،بلکه در این‌ زمینه توانمند هم می‌داند. کلاس آقای تاجیک در نظر من اولین کلاسی بود که زنگ‌ پایان آن ناخودآگاه به گوش رسید. جلسات بعد نیز کلاس او اولین کلاسی بود که ما برای آمدن معلم لحظه‌شماری‌ می‌کردیم. آن شب‌ آقای تاجیک لباس سفید به تن کرده بود و با نقل و شیرینی از ما پذیرایی می‌کرد. چندی بعد وقتی شنیدم معلم قرآن مدرسهء راهنمایی معین ورامین،آقای‌ عباس تاجیک،در عملیات خیبر به شهدا پیوسته و رستگار شده،تازه به مفهوم آن درس بزرگ پی بردم و حرمت خونش‌ را همیشه پاس خواهم داشت. تنها ایراد او این بود که گاهی فراموش می‌کرد در کجاست و برای چه کسی صحبت می‌کند. بعد که از حیرت خارج شد گفت: «بچه جان!چرا جلو زبانت را نمی‌گیری؟می‌بینی با یک‌ وازلین چه علم شنگه‌ای راه انداختی!یک هفته است اعصاب‌ مرا خراب کرده‌ای!» آن روز آقای محبوبی کلاس را به نصیحت و موعظه گذراند و از جلسهء بعد دیگر حرفی از آن موضوع نزد. یک روز هم آقای محبوبی آمد و گفت:«بچه‌ها!جلسهء بعد قلم و کاغذ و دوربین عکاسی بیاورید،می‌خواهیم برویم‌ اردو. هر کس بیرون بود خیال‌ می‌کرد توی کلاس گاوداری باز شده است."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت)