Skip to main content
فهرست مقالات

استاد دکتر محمود حسابی رهگشای فیزیک نوین در ایران

مصاحبه شونده:

(12 صفحه - از 4 تا 15)

کلید واژه های ماشینی : فیزیک ، استاد ، دکتر محمود حسابی رهگشای فیزیک ، استاد دکتر محمود حسابی رهگشای ، تدریس ، زبان فارسی ، فرهنگ ، مهندس ، حسابی رهگشای فیزیک نوین ، استاد فیزیک دانشکدهء علوم دانشگاه

خلاصه ماشینی:

"در آنجا فقط برکه‌های‌ پوشیده‌ای بوده که هر دو،یا سه سال آب باران آنها را پر می‌کرده و در این مدت دراز،آن آب پر از کرم می‌شده‌ برای رفع تشنگی ناچار می‌شوند با کاسه،آب از آن برکه‌ بردارند و از دستمالشان رد کنند،کرمها که بعضی‌ سیاه و بعضی قرمز بودند در دستمال می‌مانند و آب‌ عبور داده شده را می‌خورند که در این بی‌آبی و حرارت 50 درجه،بالأخره اول خان دشتی و بعد خود ایشان اسهال خونی می‌گیرند و خان دشتی گریه‌کنان‌ می‌گوید می‌ترسم بی‌یراق بمیرم-یعنی در رختخواب و بدون اسلحه بمیرم که آبروی من در ایل دشتی ریخته‌ شود-از آنجا که خواست خدا بود،مقدار کمی نمک‌ میوه همراهشان بوده که نصف آنرا به خان دشتی‌ می‌خورانند و همین نمک میوه جان او را نجات می‌دهد و بعد حال خود ایشان رو به وخامت می‌گذارد که‌ با مابقی همین دارو مداوا می‌کنند روزی در مسیر خود به مزرعه‌ای برمی‌خورند،در حالی که 600 کیلومتر راه‌ خشک و بی‌آب را پیاده و با حال بد طی کرده بودند و به جز زمین خشک و گرمای زیاد چیزی ندیده بودند با اشتیاق فراوان به سوی مزرعه می‌روند و می‌بینند که‌ جالیز هنداونه است و بدون معطلی شروع می‌کنند به‌ هنداونه خوردن و همین کار باعث می‌شود که از مرگ‌ نجات یابند که البته صاحب مزرعه می‌رسد و پول‌ هنداونه را به او می‌دهند از این که می‌گذرند در سر راه‌ بندر عسلو به چند نفر برخورد می‌کنند که مریضی‌ همراه داشته و می‌گویند مقداری دوا به ما بدهید که به‌ مریضمان بدهیم و وقتی می‌بینند که این گروه دوایی‌ همراه ندارند،نومیدانه می‌گویند پس ناچاریم مثل‌ همیشه از طریق دریا به بحرین برویم و آنجا دوا بگیریم‌ و دکتر و همراهش متوجه می‌شوند که در تمام ساحل‌ بوشهر تا بندر لنگه کمترین دوایی پیدا نمی‌شود بالأخره ایشان و خان دشتی از این سفر جان سالم به‌ در می‌برند و به بوشهر می‌رسند،وقتی از بوشهر به‌ تهران می‌آیند معاون وزیر فواید عامه به جای خوش آمد گفتن می‌پرسد چرا خودتان را به مردن زده بودید!چرا تلگراف نمی‌زدید و گزارش نمی‌دادید؟که معلوم‌ می‌شود ایشان از همه چیز بی‌خبر بوده و نمی‌دانسته که‌ ساحل خلیج نه تلگراف دارد نه پست و اصلا زیر حکومت‌ ایران یست و بالأخره نه آن معاون و نه هیچ کس دیگر این نقشه و گزارش سفر را نخواست و بعدها معلوم شد که‌ قصد از فرستادن آقای دکتر به این سفر،نابودی ایشان‌ بوده چون طرحهایشان مطابق میل آنها نبود،خواسته‌ بودند در این سفر ایشان را از بین ببرند."


برای مشاهده محتوای مقاله لازم است وارد پایگاه شوید. در صورتی که عضو نیستید از قسمت عضویت)